img

به وبسايت ما خوش آمديد

با استفاده از يا می توانيد بين بخش های مختلف وبسايت جابه جا شويد

وارد شويد

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

ادامه

تویی که صاحب مایی...

 

 


بسم الله


قسم به واژه ی غربت ، قسم به قلب صبورت
قسم به عمق نگاهت،  به لحظه های حضورت

فدای صورت ماهت، تویی که صاحب مایی
بیا و ضامن ما شو، به رسم قلب شکورت

شبیه مدعیانیم، همیشه غرق تقاضا
همیشه در دل میدان، تویی و قلب جسورت

همیشه فاصله داریم، همیشه ما گله داریم
پناه غربت ما شد، دوباره صوت غیورت

دوباره رد شدی از خود، دوباره واهمه دارم
خجل ز ظلمت قلبم، خجل ز تابش نورت

ببخش اگر که نمردیم، ببخش اگر که شکستیم
دوباره شیشه ی قلبت، دوباره تنگ بلورت


ح.م

بهشت

 

بسم الله


نام زیبای تو بر سینه ی منقوش بهشت

دلبری میکند از جان و دل و هوش بهشت

آسمان هم به دلش بار امانت نکشید
از ازل بار غمت بوده سر ِ دوش بهشت

بوسه ی عشق تو تنها به لب او گل کرد،
تا خداوند اذان گفت در ِ گوش بهشت

یک سبد نرگس شهلا به بغل...مستم کرد
آرزویم شده یک لحظه در آغوش بهشت

من کجا روی تو و معجزه ی دیدارت؟
شهد شیرین غزل های ترم نوش بهشت

ح.م

 

اولین سفر

 

 

شرح اولین زیارت یک شاعر
جملات داخل «» از زبان شاعر است و باقی از زبان راوی!
اینکه "شاعر" کسیت و "راوی" کسیت و "تو" کیست و "او" کیست با "شما"!!!
طولانیست...شرمنده پیشاپیش!
زیر تابش مهتاب، مثل هر شب و هر بار
دفتری ورق میخورد، بین باور و انکار
شاعری نفس هایش بوی عاشقی می داد
واژه ها غریبانه روی دفترش آوار
می نوشت و خط میزد بر تن غزل هایش؛
« ای قلم! تو یاری کن، لا اقل، همین یک بار»
لحظه ای پر از شوقت، گرم ِ گفتگو با تو
گَه تمام ابیاتش از نبودنت سرشار
بر خودش تشر میزد : « بس کن این تقلا را؛
دست ِ خسته را امشب، از سر غزل بردار
من کی ام که بِنویسم از طلوع چشمانت؛
من غروب ِ پائیزم بی نگاه تو ای یار!»
محو گنبد در قاب شد نگاه رنجورش،
رفته رفته خوابش برد غرق ِ در همین افکار
ناگهان به خود آمد، چشم خسته را وا کرد
«ای خدا! چه میبینم؟!...معجزه شده انگار»
باورش نبود اما، واقعا همانجا بود؛
زنده روبرویش بود، قاب ِ عکس ِ بر دیوار
ماتِ گنبدِ در نور...در دلش چه غوغا شد؛
رعشه ای بر اندامش، لکنتی که در گفتار
« الســ...سلام یــ...ا...ارباب! ، السلام ای مهتاب!»
با صدای خش دار و زار و خسته و بیمار
خوانده بوده در جائی " چشم برزخی داری"
ذکر دائمش این بود: « یا کریمُ یا ستّار!»....":((
لطمه زد به ابیاتش، تند و تند هی میخواند؛
هر چه روضه از بر بود، شاعرانه تر اینبار
گفت و گفت و آتش ریخت، رندی اش کمی گل کرد:
«مادرت وساطت کرد، عاشقان خود بسیار.
من فقط غزل دارم، دست قلب ِ من خالی ست؛
مشتی خاک بی ارزش، شد نمونه ی خروار.
شاعرانه گیم ارباب! لطف مادرت بوده،
آینه شدم...اما غرق ِ نکبت و زنگار.
گنبدت هلاکم کرد...از نو عاشقم کن باز؛
آمدم غریبانه، دلبری کنی دلدار! »
با نگاه محزونش، طرح یک غزل میریخت
خانه ات غزل! آباد...مرحبا به تو معمار!
                   ***
ناگهان وجودش سوخت، قاب عکس، چوبی شد!
اشک ماتمش جاری، « ای خدا!...شدم بیدار؟»
در کنار دستانش، یک قلم که افتاده؛
بوی کربلا میداد ، دفترش کمی انگار
او نوشت و امضا کرد : " حاء و میم" ، « یا فطرس!؛
جان من غزل ها را دست صاحبش بسپار»
زیر تابش مهتاب، مثل هر شب و هربار
دفتری ورق میخورد، خالی از غم و انکار
ح.م
                                            

قاب عکس...

 

 

بسم الله

حال دیگری دارم، معجزه شده انگار
زنده روبرویم بود، قاب عکس بر دیوار

من سلام هام عمری وقف گنبد ِ در قاب
روزی ام شده حالا: « السلام یا ارباب »

ح.م

ما رأیت الا تو...

بسم الله 


برای پیاده روی اربعین 91


جان عاشقم هر شب، گرم گفتگو با تو
از نجف مرا آورد، پای خسته ام تا تو

یک وساطت ساقی عاقبت به خیرم کرد
کربلا به من دادی از نگاه سقا، تو

غرق موهبت بودم در میان موکِب ها؛
در مسیر احسانت ما رأیت الا تو

پای آبله دار و جسم خاکی و خسته؛
پس قبول کن ارباب! این قلیل از ما تو

ح.م

حلالم کن...

 

بسم الله

 

از زبان بی بی زینب (س)...

 

هلالی گشته ای ای ماه ِ کنعانی...حلالم کن
الا ای یوسف در چاه زندانی...حلالم کن

کدامین چاه؟ یوسف نه!...تو سالار منی امّا؛
در این صحرا اسیر نیزه دارانی...حلالم کن

چه زیباتر شدی بالای آن نیزه... بنفسی انت
تو همواره به قرص ماه می مانی...حلالم کن

به جنگ سنگ ها رفتی که اینگونه تَرک خوردی؟
چرا خونی شده بالای پیشانی؟...حلالم کن

میان قتله گه از یاد من رفت این سوال سخت:
عبایت کو؟...چرا اینگونه عریانی؟...حلالم کن

هجوم هلهله آزرده کرده گوش جانم را
کمی قرآن بخوان با صوت روحانی...حلالم کن

چقدر زیباست این آیه، به یاد مادر افتادم
همین طوری تو یاسین را که میخوانی...حلالم کن

امانت دار خوبی هم نبودم ای برادر جان!
به رویم هم نیاوردی ، که میدانی...حلالم کن

نگاهم کن!...مبند چشمان خود را غیرت الله
ببخشا بر من این گیسو پریشانی...حلالم کن

از اول هم به تو گفتم به طفلانت نظر دارند
چرا ای مرد من! اینگونه حیرانی؟...حلالم کن

مخور غصه!...نفس دارم...جواب خصم تو با من
زنم بر هم  بساط بزم و مهمانی...حلالم کن

حلالم کن که اصلا کودکانت را نگه کردند
کمی حایل شدم اما...نمیدانی...حلالم کن


برایت مادری کردم حسین!... حالا پدر باش!
نوازش کن مرا بابای بارانی...حلالم کن

ندارد خواهرت چیزی  به جز این جان ناقابل
بیا و قبل این که با نگاه خویش بستانی...حلالم کن

 

ح.م


اربعین

 
شیعه یعنی تشنه ی ماء معین
مات عاشورا، هلاک اربعین
شیعه یعنی معنی "کرب" و "بلا"
پا برهنه از نجف تا کربلا
 
ح.م

پدر مشک

 

توی خیلی شعر ها میخونیم که از مشک گله میکنن که:
کاش اندازه یک جرعه نگه داری مشک

دیشب یهو و بی مقدمه دلم برای مشک سوخت...
او هم به حرف آمد...




به خدا مشک همه تلاشش را کرده...


بسم الله

جنگ سختی شده من محو تماشا شده ام
کنج این خیمه بسی خسته و تنها شده ام
مشک باشی و دم چشم رباب میفهمی؛
از چه رو اینهمه آشفته و شیدا شده ام
ناگهان اسم مرا گفت سکینه به عمو...
شکر لله که در این معرکه ابقا شده ام
دست من دست علمدار خدا را صد شکر
تشنه لب بودم و همسفره دریا شده ام
دست او، صورت من،بوسه ای از آب فرات
مشک پر آبم و در علقمه معنا شده ام

                ******
ناگهان خون دو دستش همه جا را پوشاند
مشک خونین شده ام..وه که چه زیبا شده ام
بس که لبهای علمدار تو رویم بوسید
مات و حیران همین بوسه ی سقا شده ام
 که مرا چون پدری زود به آغوش گرفت
شرم من باد که شرمنده ی بابا شده ام *
قامتم راست نمودم که به قلبش نزنند
فکر کردم سپر سینه ی مولا شده ام
دشمنان حیله گرند...قصد مرا فهمیدند
چشمش ای وای...در این مرحله رسوا شده ام
ای خدا اسب چرا راه خودش را گم کرد
چشم او خسته شده...نائب بینا شده ام
مزن ای رذل!...مزن!..دست ندارد به برش
زد و بر فرق فرود آمد و من تا شده ام
ناله زد اسم تو را، از دهنش افتادم
نا امیدم که چنین دور ز آقا شده ام

                  ******
سینه خیز آمده ام تا به خیامت برسم
دو قدم دور تر از علقمه پیدا شده ام
 به ابوالفضل قسم که بدنم خونی بود
شرم دارم ز نگاهت که چنین وا شده ام
مشک بی آب شدم ... فایده ای نیست مرا
که سزاواری لب های تو را "لا" شده ام
عجبا مادر او « امّ بنین» نیست مگر؟
پس چرا...؟ محو گل یاس به صحرا شده ام
مادرت فاطمه(س) اینجاست، عجب رؤیایی!
عاقبت خاک ره حضرت زهرا(س) شده ام 

ح.م

راز چادر مشکی...

 


 

 

وقتی متهم میشومی به وسواس زیادی در مقوله حجاب
و وقتی همه بی بند و باری ها را دربست میزنند به نام بی غیرتی  تو و امثال تو
قلبت میسوزد
همین!

قل اعوذ...تو بکن ریشه خناسی را

من به جان میخرم این تهمت "وسواسی" را

 

قلب من سوخته تا نذر تو کردم خواهر!

این غزل های کمی ساده و احساسی را



خواهرم! طفره نرو!...جان غزل! گوش بده
بپذیر حرف دل شاعرک عاصی را 

 

پشت این چادر مشکی به خدا رازی هست

به کبودی زده اند رنگ غم یاسی را

 

 

به خدا زنده کند بار دگر در دنیا

چادر زینبی ات غیرت عباسی را


خلقتت نقطه عطفیست به بازار طلا

چادرت چون صدفی گوهر الماسی را

ح.م


ن و القلم...

 

بسم رب العشق...

 

قلم شکسته

غصه و درد عالم روی دلش نشسته
بغض فروخورده ای راه گلوشو بسته
باز میکنه دفترُ تا که رهاشه از غم
زل میزنه به کاغذ با اون چشای خسته
میخواد که واژه ها رو با وسواس زیادی
بچینه روی کاغذ، تمیز و دسته دسته
اما دلش میسوزه از یه داغ قدیمی
یه داغی که تو سینه، سوغاتی از السته
میره سراغ یارش  ، همون یار قدیمی
یک قلم طلائی ،  با یه دل خجسته
همونی که همیشه مینویسه رو کاغذ...
فارغ از منیت ، جاه و مقام و رسته
میخواد که همراه کنه قلم رو با غم دل
حال قلم عجیبه ! انگاری مست مسته
شاعر میگه با غصه: « کجایی ای رفیقم؟!
رشته ی این رفاقت به این زودی گسسته؟ »
قلم میگه: « عزیزم! یه یاد درد و غصه ت
کبوتر دل من  از توی خونه جسته
داغ تو توی سینه آتیش زده به قلبم
اگر قلم نمیره والله  خیلی پسته!! »
قلم به رسم مردی!...به  نام نامی عشق
با جوهر وجودش : خون یه قلب خسته...
امضایی زد به پای قباله ی رفاقت!
غلطید به روی زمین با کمری شکسته
شاعر دیدش که حالا نوبت عشق بازیه
یادش اومد که با دل چه عهدا که نبسته
جا می مونه شبونه کنار نعش شاعر
کاغذ غرق خون و یک قلم شکسته 

 ح.م

آخرين نظرات

سلام علیکم اجرکم عندالله. خیلی عالی بود

با تشکر و سپاس بسیار عالی و جانسوز ...

سلام علیکم. ایام تسلیت... عللی ...

سلام، این شعر  هر روز سروده ...

سلام علیکم به به کم الله   فوق ...

راه شعرا دور ز راه عرفا نیست... موفق باشید.

سلام و ادب.......خدا قوت..اجرتون ...

سلام. زیبا، دلنشین، فوق العاده! ...

{باعرض سلام وادب واحترام} ...

گالری عکس

درباره سايت

قلم شکسته

إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

اطلاعات تماس، پيوندها و ...

اطلاعات تماس

  • ايميل
  • تلفن
    --
  • مدير سايت
  • امروز:
    پنجشنبه, ۴ مرداد ۱۴۰۳، ۱۰:۴۸ ق.ظ

قدرت گرفته از بلاگ بيان