قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

به نام خالق اشک

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

پنجشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۰۶ ق.ظ

قلم شکسته

حنیف منتظرقائم

درباره سايت

about
متاسفانه امکان درج خودکار کادر جستجو یا جعبه دنبال کنندگان در این قالب وجود ندارد، لطفا برای درج از حالت دستی استفاده نمایید.

توضیحات

إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

اطلاعات سايت

client
client
client
client
client
client
client
client
client
client
client
client

تصاویر برگزیده

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

رد پای غم

 

بسم الله

بی تو بغضی به میان سینه ها جا مانده

درد ، باری ست که بر گرده ی دلها مانده

از سر مرحمت و لطف بخوان در این شب

چند بیتـــی ز غــــزل های  دل وا مانده

فرهاد زمانیم و جدا از نگه شیـــریـــــنـت

دل ِ مجنون شده ، در حسرت لیلا مانده

یک بار گذر کرده ای از دشت نگاه مجنون

ردّ پای غم تـــو ، بر دل صــحــــــــرا مانده

کی وزی باد موافق! ز سر لطـــف به ما؟

کَشتی حاجـــــت ما بر لـــب دریا مانده

دو قدم مانده که شب را به تمسخر گیریم

دو قدم؟..نه!....نگهی تا خود مولا مانده

عاقبت می رسد آن روز که رویت بینم؟

تو و این دست پر از عجز و تمنا مانده

درد هایم همه از جنس غریبی شده اند

تو خودت دانی و این عاشق تنها مانده

(2/11/88)

ح.م

بغض سرخ...

 

بسم الله


بغض سرخی در میان سینه هامان جا گرفت

آسمان دل به ظهر روز عاشــــــــــورا ، گرفت

« از حرم تا قتله گه زینب صدا می زد حسیـن...»

در میان کوچه ها فریاد های "یا عُمَر" بالا گرفت

این سر و این نیزه و این خون و آتش ...ای خدا

بار دیگر قلب زینب(س)  از حرامی ها گرفت...

بار دیگر نعش اکبــــــــر غرق در خون می شود

« کل ارض کربلا »   بار  دگر معنــــــــــا گرفت

وای اگر آهی کشد از سوز دل، دخت علی...

شاید آخر شعله اش آن" میر بی تقوا" گرفت

کینه از حیدر به دل می داشت او و زین سبب

تیر عصیـــان را هدف بر سینه زهرا(س) گرفت

قلب سقای حرم تنگ آمده از این ستم...

"ضاقــت صدری" او پهنای عالم را گرفت

گفت سقا: "ضاقت صدری" ، حسین گفتش:« برو »

بهر جانبازی،  اباالفضل(ع) ، رخصـــت از آقا گرفت

رخصتی ای نائب بر حق و مظلوم حسین!...

رخصتی آقا، که قلب از این" یزیدی ها" گرفت

ای خدا! در سینه ها دردی به عمق کربلاست

جان زهرا(س)... قلبــــمان ازدوری  مولا گرفت

(7/10/88-هتک حرمت عاشورا)

 

ح.م

بهونه

 

بسم الله

بازم برای دیدنت دلم بهونه گیر شده

دلی که از روز ازل به دام تو اسیر شده

کبوتر دلم آقا،پر می زنه تا جمکران

آقا دیگه خسته شدم از نگاهای دیگران

خسته شدم بس که آقا، فکر میکنن که عاشقم

التماس دعا دارن!!! فکر میکنن که لایقم

میگن که خوش به حالت، تو این سن جوونی...

تو راه مهدی(عج) موندی!! یار امام زمونی!!

میگن که تو درس عشق نمره من عالیه!!!!!!

نگاه من ولیکن به این دست خالیه...

آقا دیگه بَسَّمه!! مُردم از این خجالت

چشمای خیسم آقا به این داره دلالت...

که گر گرفته جونم از آتش فراقت

چشام همیشه خیسه ز شوق و اشتیاقت

 (24/7/88)

ح.م

دست تنگی...

 

بسم الله


دوباره قلب زمین بهر آسمان تنگ است

خداکند که ببارد، زمانمان تنگ است

فشرده سینه من را غم جدایی ها

فضای سینه دگر بهر مرغ جان تنگ است

کجاست کوی وصالت؟کجای این غربت؟!

دلم برای رسیدن به کویتان تنگ است

برای من که بسی دور گشتم از کویت

زمان برای رسیدن به لامکان تنگ است

ای آفتاب حضورت دوای درد فراق

برای درک وجودت جهانمان تنگ است

تمام هستیمان، جانمان فدایت باد

ببخش یوسف زهرا که دستمان تنگ است

(15/8/88) 

           ح.م

آبرو...

 

بسم الله


برای عشق تو مولا میدونم خیلی حقیرم

با نگاه به گنبد تو میخوام آبرو بگیرم

همه عشقم،همه شوقم، همه آرزوم همینه

خاک پای زائراتون به روی سرم بشینه

کی میشه منم آقاجون  قاطی کبوترا شم...

برسم به گنبد تو از زمینیا جدا شم

دل تنگم گله داره از جفای این زمونه

به یاد پنچره فولاد میگیره همش بهونه

آقاجون دلم گرفته میشنوی سوز صدامو؟!

درد عالم تو نگامه میبینی اشک چشامو؟!

خیلی وقته که ندیدم آقاجون صحن وسراتو

همه زندگیمو میدم به خدا فقط برا تو

میشه قسمت بشه آقا دوباره بیام زیارت؟

تو خودت راهیم کنی تا سر بازار شهادت

انقدر حرف تو دلم هست که اگه نگم میمیرم

نمیخوام که بیشتر از این وققتو آقا بگیرم

 

(8/8/88)

ح.م

                                                           

شعرهای سوخته

 

شعرهای سوخته

امشب تمام شعر من در ناله هایم سوخته

یک بغض کهنه آتشی در سینه ام افروخته

شوق دیدار مَهی پنهان و غائب از نظر...

چشمان خونبار مرا بر آسمان ها دوخته

تا ابد مسحور و مجنون نگاه مهدی(عج) ام

راه و رسم عاشقی را او به من آموخته

 

88/8/1

                                                       ح.م

یه سنگ قبر ساده...

 

بسم رب الشهید...


دوباره پنجشنبه شب ، لحظه خوب دیدار

یه شب دیگه نشستن کنار قبر دلدار

دوباره بارون  زده کل زمینو شسته

یه مادر مهربون پیش یه قبر نشسته

همیشه کارش اینه، با یه قلب پر ازخون

دست میکشه روی قبر میگه:« سلام پسرجون...

درد و بلات به جونم، فدات بشم الهی

فدای اون نگاه و چشات بشم الهی

خیلی دلم گرفته کرده هواتو مادر

یعنی میشه بشنوم بازم صداتو مادر؟!

گفتی میخوام شهید شم،اجازه میدی مادر؟!

گفتم همه جوونیت نذر علی اکبر(ع)

زانو زدی رو زمین،دست گذاشتی رو پاهام

دست و زدی به چشمات که خاطرت رو می خوام

منم نشستم جلوت،دست کشیدم تو موهات

موهاتو شونه کردم به یاد بچگی هات

یادت میاد یه روزی موهاتو شونه کردم...

تو اون کاسه سفیده اناری دونه کردم؟!

گفتی ببین مامان جون دل انار چه خونه!!

از بس که غصه خورده از دست این زمونه!!

گفتی دل آدما شبیه این اناره

وقتی که پر خون میشه معلومه غصه داره

ببین که غصه ی تو دل منو چلونده!!!

برا انار قلبم یه قطره خون نمونده!!

بی معرفت کجایی؟!! ندیدی غرق دردم؟!!

هر هفته میام اینجا دست خالی بر میگردم...

نگفتی این مادرت بعد بابا چی میشه؟!!

امید من تو بودی بعد خدا همیشه...

تو هم گذاشتی رفتی،چه بی خیالی مادر!!

یادت رفته چی گفتی وقت وداع آخر؟!!

گفتی همیشه هستم تو جبهه ها به یادت...

حتی اگه شهید شم بازم میام به خوابت

یادش به خیر زمانی که حرف مرد یکی بود!!

دست مریزاد حمید خان!!قرارمون این نبود!!

نگفته بودی میری تو حاجی حاجی مکه!!

می خوای جدا شی از من، جا بمونی تو فکه!!...

وای خداجون شروع شد دوباره این حکایت

دوباره خستت کردم با گله و شکایت

شرمنده تم پسرجون،شاید نشه باورت...

آرزومه همیشه که من باشم مادرت!!!

من خیلی اینجا گشتم،هزارتا قبرو دیدم...

الهام شده به قلبم شاید تویی حمیدم!!

حتی اگه نباشی حمید من،پسر جون

منم مثل مادرت،محرم رازت بدون

منو ببخش عزیزم،وقتشه باید برم

حلال کنی دلاور! که وقتتو میگیرم...»

بارون دوباره پل زد از آسمون تا زمین

فضا، فضای عشقه، یه عشق ناب و شیرین

برای بار آخر به سنگ قبر نگا کرد

مگه میشه مادرو از حمیدش جدا کرد؟!!

مادر میره ولیکن قلبشو جا میذاره

کنار سنگ قبری که زائری نداره

یه سنگ قبر ساده،یه قبر بی اسم ونام

که روی اون نوشته قبر شهید گمنام...

88/7/13

                                                                     ح.م


امام حسين (ع)

مَاذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الّذِى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟

پروردگارا! آن كه تو را نيافت، چه يافت و آن كه تو را يافت، چه از دست داد؟

امام علی (ع)

اِعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ دَلیلٌ عَلى ضَعْفِ عَقْلِهِ

فخر کردن انسان به خودش، نشانه کم عقلى او مى باشد.

امام رضا (ع)

صَديقُ كُلِّ امْرِء عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ

دوست هر كس عقل او، و دشمنش جهل اوست.

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

با ما در ارتباط باشيد

ما دوست داريم از نظرات شما در اطلاع باشيم

تماس با ما

پست الکترونیک

Hanif41999@Gmail.com

پست الکترونيک

منتظر تماس تان هستيم