قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

به نام خالق اشک

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۵۵ ب.ظ

قلم شکسته

حنیف منتظرقائم

درباره سايت

about
متاسفانه امکان درج خودکار کادر جستجو یا جعبه دنبال کنندگان در این قالب وجود ندارد، لطفا برای درج از حالت دستی استفاده نمایید.

توضیحات

إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

اطلاعات سايت

client
client
client
client
client
client
client
client
client
client
client
client

تصاویر برگزیده

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

مولی الموالی....

 

میلاد امام حسن عسگری(ع) مبارک باشد انشاءالله

 

مخصوص میلاد نیست...ولی...
دست شعرمان خالیست!!

بسم الله
هر شب نگاه مضطرم تا  آسمان ها می رود
یاد امامم کرده ام در این لیالی بیشتر
گنجینه ی عشق شما سرمایه دارم کرده است
هرگز نبودم در پی مال و منالی بیشتر
اصلا مرام شیعه نیست بی داغ و ماتم سر کند
بر عاشقان واجب شده آشفته حالی بیشتر
در سامرایت گم شده راز دل زار بقیع
درگیر غربت می شوم در این حوالی بیشتر
با نام هایت ای صنم! من درد دل ها کرده ام
مجنون ترینم کرده این « مولی الموالی» بیشتر
 
ح.م
                

گل سرخ شقایق...

 

بسم الله


نیمه شب باز دلم غرق حقایق شده بود
فارغ از همهمه ی جمع خلایق شده بود

دشت احساس سراسر همه گل بود ولی؛
محو یک شاخه گل سرخ شقایق شده بود

بوی عطری همه صحن دلم را پر کرد
این دل رو سیه انگار که لایق شده بود

از نگاه تـــــو و از معجزه قرآنت؛ 
حتم دارم که دلم یکدله عاشق شده بود

ح.م

 

شادی روح شهید سید مجتبی علمدار صلوات

حبل متین

 



بسم الله


و نَفَختُ...همگان روح خدا را دیدند؛
که مسیحای زمان، منجی دین آمده است

به خدا معجزه ی قرن گمانم این است
اینهمه دست که تا حبل ِ متین آمده است

ح.م

*وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی ..............و از روح خود در کالبد آن دمیدم

*وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ
 
 

تویی که صاحب مایی...

 

 


بسم الله


قسم به واژه ی غربت ، قسم به قلب صبورت
قسم به عمق نگاهت،  به لحظه های حضورت

فدای صورت ماهت، تویی که صاحب مایی
بیا و ضامن ما شو، به رسم قلب شکورت

شبیه مدعیانیم، همیشه غرق تقاضا
همیشه در دل میدان، تویی و قلب جسورت

همیشه فاصله داریم، همیشه ما گله داریم
پناه غربت ما شد، دوباره صوت غیورت

دوباره رد شدی از خود، دوباره واهمه دارم
خجل ز ظلمت قلبم، خجل ز تابش نورت

ببخش اگر که نمردیم، ببخش اگر که شکستیم
دوباره شیشه ی قلبت، دوباره تنگ بلورت


ح.م

یا کاشف الکرب!

 

بعضی وقتها این دل  جوری زیر و رو میشود و طوفانی که تنها شاید این ذکر قدری آرامش کند:

 

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین(ع)...

اکشف کربی بحق اخیک الحسین(ع)


بسم الله

 

ای حضرت ملجأ الرعایا! إرحم
آقای ادب! حضرت سقا! إرحم


من جز تو ندارم صنمی در دنیا؛
بر این دل ِ بیچاره و تنها، إرحم


درمانده ام و گذشته آبم از سر؛
بر غرقه ی بی پناه دریا، إرحم


ارباب! ببین رسیده جانم بر لب؛
مدیون توأم به هر دو دنیا، إرحم


این زخم دهان گشوده وادارم کرد؛
با بغض صدا کنم که آقا! إرحم


نام تو شبیه یاس زیباست عباس!
جان مادرت، تو را به زهرا(س)، إرحم

 

ح.م



بهشت

 

بسم الله


نام زیبای تو بر سینه ی منقوش بهشت

دلبری میکند از جان و دل و هوش بهشت

آسمان هم به دلش بار امانت نکشید
از ازل بار غمت بوده سر ِ دوش بهشت

بوسه ی عشق تو تنها به لب او گل کرد،
تا خداوند اذان گفت در ِ گوش بهشت

یک سبد نرگس شهلا به بغل...مستم کرد
آرزویم شده یک لحظه در آغوش بهشت

من کجا روی تو و معجزه ی دیدارت؟
شهد شیرین غزل های ترم نوش بهشت

ح.م

 

با تو بوده ام...

 

همینجوری به این دل سیاه رسید این ابیات
از داغ دل ضریح قدیمی گفتن، سخت است


با تو بوده ام...

با ناله های زائر تو، من گریستم
هر صبح و شام..در همه حال با تو بوده ام
من لهجه ام شبیه تو آقا ،عراقی است
شوخی که نیست اینهمه سال با تو بوده ام
.
.
.
دیگر ضریح تازه رسیده...مبارک است
حتی در آخرین مجال با تو بوده ام


ح.م

اولین سفر

 

 

شرح اولین زیارت یک شاعر

جملات داخل «» از زبان شاعر است و باقی از زبان راوی!
اینکه "شاعر" کسیت و "راوی" کسیت و "تو" کیست و "او" کیست با "شما"!!!

طولانیست...شرمنده پیشاپیش!


زیر تابش مهتاب، مثل هر شب و هر بار
دفتری ورق میخورد، بین باور و انکار

شاعری نفس هایش بوی عاشقی می داد
واژه ها غریبانه روی دفترش آوار

می نوشت و خط میزد بر تن غزل هایش؛
« ای قلم! تو یاری کن، لا اقل، همین یک بار»

لحظه ای پر از شوقت، گرم ِ گفتگو با تو
گَه تمام ابیاتش از نبودنت سرشار

بر خودش تشر میزد : « بس کن این تقلا را؛
دست ِ خسته را امشب، از سر غزل بردار

من کی ام که بِنویسم از طلوع چشمانت؛
من غروب ِ پائیزم بی نگاه تو ای یار!»

محو گنبد در قاب شد نگاه رنجورش،
رفته رفته خوابش برد غرق ِ در همین افکار

ناگهان به خود آمد، چشم خسته را بُگشود
«ای خدا! چه میبینم؟!...معجزه شده انگار»

باورش نبود اما، واقعا همانجا بود؛
زنده روبرویش بود، قاب ِ عکس ِ بر دیوار

ماتِ گنبدِ در نور...در دلش چه غوغا شد؛
رعشه ای بر اندامش، لکنتی که در گفتار

« الســ...سلام یــ...ا...ارباب! ، السلام ای مهتاب!»
با صدای خش دار و زار و خسته و بیمار

خوانده بوده در جائی " چشم برزخی داری"
ذکر دائمش این بود: « یا کریمُ یا ستّار!»....":((

لطمه زد به ابیاتش، تند و تند هی میخواند؛
هر چه روضه از بر بود، شاعرانه تر اینبار

گفت و گفت و آتش ریخت، رندی اش کمی گل کرد:
«مادرت وساطت کرد، عاشقان خود بسیار.

من فقط غزل دارم، دست قلب ِ من خالی ست؛
مشتی خاک بی ارزش، شد نمونه ی خروار.

شاعرانه گیم ارباب! لطف مادرت بوده،
آینه شدم...اما غرق ِ نکبت و زنگار.

گنبدت هلاکم کرد...از نو عاشقم کن باز؛
آمدم غریبانه، دلبری کنی دلدار! »

با نگاه محزونش، طرح یک غزل میریخت
خانه ات غزل! آباد...مرحبا به تو معمار!

                   ***

ناگهان وجودش سوخت، قاب عکس، چوبی شد!
اشک ماتمش جاری، « ای خدا!...شدم بیدار؟»

در کنار دستانش، یک قلم که افتاده؛
بوی کربلا میداد ، دفترش کمی انگار

او نوشت و امضا کرد : " حاء و میم" ، « یا فطرس!؛
جان من غزل ها را دست صاحبش بسپار»

زیر تابش مهتاب، مثل هر شب و هربار
دفتری ورق میخورد، خالی از غم و انکار

ح.م

                                            

قاب عکس...

 

 

بسم الله

حال دیگری دارم، معجزه شده انگار
زنده روبرویم بود، قاب عکس بر دیوار

من سلام هام عمری وقف گنبد ِ در قاب
روزی ام شده حالا: « السلام یا ارباب »

ح.م

ما رأیت الا تو...

بسم الله 


برای پیاده روی اربعین 91


جان عاشقم هر شب، گرم گفتگو با تو
از نجف مرا آورد، پای خسته ام تا تو

یک وساطت ساقی عاقبت به خیرم کرد
کربلا به من دادی از نگاه سقا، تو

غرق موهبت بودم در میان موکِب ها؛
در مسیر احسانت ما رأیت الا تو

پای آبله دار و جسم خاکی و خسته؛
پس قبول کن ارباب! این قلیل از ما تو

ح.م

امام حسين (ع)

مَاذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الّذِى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟

پروردگارا! آن كه تو را نيافت، چه يافت و آن كه تو را يافت، چه از دست داد؟

امام علی (ع)

اِعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ دَلیلٌ عَلى ضَعْفِ عَقْلِهِ

فخر کردن انسان به خودش، نشانه کم عقلى او مى باشد.

امام رضا (ع)

صَديقُ كُلِّ امْرِء عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ

دوست هر كس عقل او، و دشمنش جهل اوست.

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

با ما در ارتباط باشيد

ما دوست داريم از نظرات شما در اطلاع باشيم

تماس با ما

پست الکترونیک

Hanif41999@Gmail.com

پست الکترونيک

منتظر تماس تان هستيم