قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

به نام خالق اشک

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

يكشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ۰۴:۵۲ ب.ظ

قلم شکسته

حنیف منتظرقائم

درباره سايت

about
متاسفانه امکان درج خودکار کادر جستجو یا جعبه دنبال کنندگان در این قالب وجود ندارد، لطفا برای درج از حالت دستی استفاده نمایید.

توضیحات

إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

اطلاعات سايت

client
client
client
client
client
client
client
client
client
client
client
client

تصاویر برگزیده

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

طائر عشق

 

بسم الله

صحبت کوی تو شد ، خواب حرامم آمد

قرعه ی عاشقـــیـــت باز به نـــامم  آمد

هوس ضامن آهو به سرم بود ولی...

تو از آن سو به مشامم آمد بوی سیب

غرق در همهمه ی شهر نیامد بر گوش...

آن «علیک» ی که پی ِ صوت سلامم آمد

جان کاغـذ همه از خون قــلم می نوشد...

این چه داغیست که از هــرم کلامــم آمد؟

بارالها! چه شده؟...باز دلم آشوب است

این چه لکّی ست که بر ماه ِ تمامم آمد؟

باز از عشق حسین دم زدم و چون هر بار

ماه نیلی پیمبر به دل تیره ی شامم آمد

گاه در خانه ی ضامن ، گهی در کرب و بلا

طائر عشق گمانم که به نزدیکی بامم آمد

 

(4/3/89-2 بامداد)

ح.م

تفسیر نمی کنم...

 

بسم الله


وقتی که سال دوری و هجران جدید شد

جانم رسید بر لب  و دردم شدید شد

از بس که زل زده ام بر مسیر آمدنت

حتی نگاه جاده در نظرم ناپدید شد

تفسیر نمی کنم اما دلم به خود لرزید

وقتی که انگشتری ِ شمس ِ آقا، حدید شد

خوشا که جمعه  اول ، روز دیدنت باشد

بیا که منتظران را شب هجران مدید شد

 

(اولین جمعه 89)

 ح.م

عمّاریه

 

عمّاریه

رهبرا ما همگی عاشق و بیمار توئیم

مست از جام بصیرت،همه بیدار توئیم

از روز ازل عشق تو در جان و دل ماست

ما تا ابد الدّهر فدائی و گرفتار توئیم

جان عالم به فدایت تو اگر اذن دهی

همه مالک، همه میثم، همه عمّار توئیم

 

ح.م

رد پای غم

 

بسم الله

بی تو بغضی به میان سینه ها جا مانده

درد ، باری ست که بر گرده ی دلها مانده

از سر مرحمت و لطف بخوان در این شب

چند بیتـــی ز غــــزل های  دل وا مانده

فرهاد زمانیم و جدا از نگه شیـــریـــــنـت

دل ِ مجنون شده ، در حسرت لیلا مانده

یک بار گذر کرده ای از دشت نگاه مجنون

ردّ پای غم تـــو ، بر دل صــحــــــــرا مانده

کی وزی باد موافق! ز سر لطـــف به ما؟

کَشتی حاجـــــت ما بر لـــب دریا مانده

دو قدم مانده که شب را به تمسخر گیریم

دو قدم؟..نه!....نگهی تا خود مولا مانده

عاقبت می رسد آن روز که رویت بینم؟

تو و این دست پر از عجز و تمنا مانده

درد هایم همه از جنس غریبی شده اند

تو خودت دانی و این عاشق تنها مانده

(2/11/88)

ح.م

بغض سرخ...

 

بسم الله


بغض سرخی در میان سینه هامان جا گرفت

آسمان دل به ظهر روز عاشــــــــــورا ، گرفت

« از حرم تا قتله گه زینب صدا می زد حسیـن...»

در میان کوچه ها فریاد های "یا عُمَر" بالا گرفت

این سر و این نیزه و این خون و آتش ...ای خدا

بار دیگر قلب زینب(س)  از حرامی ها گرفت...

بار دیگر نعش اکبــــــــر غرق در خون می شود

« کل ارض کربلا »   بار  دگر معنــــــــــا گرفت

وای اگر آهی کشد از سوز دل، دخت علی...

شاید آخر شعله اش آن" میر بی تقوا" گرفت

کینه از حیدر به دل می داشت او و زین سبب

تیر عصیـــان را هدف بر سینه زهرا(س) گرفت

قلب سقای حرم تنگ آمده از این ستم...

"ضاقــت صدری" او پهنای عالم را گرفت

گفت سقا: "ضاقت صدری" ، حسین گفتش:« برو »

بهر جانبازی،  اباالفضل(ع) ، رخصـــت از آقا گرفت

رخصتی ای نائب بر حق و مظلوم حسین!...

رخصتی آقا، که قلب از این" یزیدی ها" گرفت

ای خدا! در سینه ها دردی به عمق کربلاست

جان زهرا(س)... قلبــــمان ازدوری  مولا گرفت

(7/10/88-هتک حرمت عاشورا)

 

ح.م

دست تنگی...

 

بسم الله


دوباره قلب زمین بهر آسمان تنگ است

خداکند که ببارد، زمانمان تنگ است

فشرده سینه من را غم جدایی ها

فضای سینه دگر بهر مرغ جان تنگ است

کجاست کوی وصالت؟کجای این غربت؟!

دلم برای رسیدن به کویتان تنگ است

برای من که بسی دور گشتم از کویت

زمان برای رسیدن به لامکان تنگ است

ای آفتاب حضورت دوای درد فراق

برای درک وجودت جهانمان تنگ است

تمام هستیمان، جانمان فدایت باد

ببخش یوسف زهرا که دستمان تنگ است

(15/8/88) 

           ح.م

شعرهای سوخته

 

شعرهای سوخته

امشب تمام شعر من در ناله هایم سوخته

یک بغض کهنه آتشی در سینه ام افروخته

شوق دیدار مَهی پنهان و غائب از نظر...

چشمان خونبار مرا بر آسمان ها دوخته

تا ابد مسحور و مجنون نگاه مهدی(عج) ام

راه و رسم عاشقی را او به من آموخته

 

88/8/1

                                                       ح.م

امام حسين (ع)

مَاذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الّذِى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟

پروردگارا! آن كه تو را نيافت، چه يافت و آن كه تو را يافت، چه از دست داد؟

امام علی (ع)

اِعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ دَلیلٌ عَلى ضَعْفِ عَقْلِهِ

فخر کردن انسان به خودش، نشانه کم عقلى او مى باشد.

امام رضا (ع)

صَديقُ كُلِّ امْرِء عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ

دوست هر كس عقل او، و دشمنش جهل اوست.

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

با ما در ارتباط باشيد

ما دوست داريم از نظرات شما در اطلاع باشيم

تماس با ما

پست الکترونیک

Hanif41999@Gmail.com

پست الکترونيک

منتظر تماس تان هستيم