قلم شکسته

این قلم بشکسته و مبهوت روی مادر است

۲ مطلب با موضوع «مسمط» ثبت شده است

بسم الله


مسمطی بر گرفته از شعر زیبای صابر خراسانی

 

گاه با ما نظری بود نمی دانستیم/ در دعایت اثری بود نمی دانستیم

گریه راز دگری بود نمی دانستیم/ عاشقی دردسری بود نمی دانستیم

حاصلش خون جگری بود نمی دانستیم

 

ما خدایی شده از اشک و گل مازادیم/ ما رها گشته گیسوی رها در بادیم

گرچه گفتیم که از هر دو جهان آزادیم/ پرگرفتیم و ولی باز به دام افتادیم

شرط ، بی بال و پری بود نمیدانستیم

 

آسمان حبّ قمر داشت ولی ما از تو/ دور گشتیم،ضرر داشت، ولی ما از تو

فاصله از تو، خطر داشت ولی ما از تو/ آسمان از تو خبر داشت ولی ما از تو

سهممان بی خبری بود نمی دانستیم

 

عطر یاس تو به گلخانه ما شاهد بود/ بال صد پاره ی پروانه ما شاهد بود

هق هق هر شب این شانه ما شاهد بود/ آب و جاروی در خانه ما شاهد بود

از تو بر ما گذری بود نمی دانستیم

 

چشم بد دور، نگاهی نگرانم کرده/ صورت روشن ماه ی نگرانم کرده

تو که خود خوب گواهی، نگرانم کرده/ اینهمه چشم به راهی نگرانم کرده

عاشقی دردسری بود نمیدانستیم

 

ح.م

 

 

بسم الله


مسمطی برگرفته از شعر فوق العاده قادر طهماسبی(فرید)


 درد دلها، بی دوا می ماند اگر زینب نبود/ بغض غم در حلق ما می ماند اگر زینب نبود

آسمان بی مقتدا می ماند اگر زینب نبود/سرّ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود


 کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

 

 


پرده چشمان دل پر می شد از اکران رنگ/ واقعا میشد در این بحبوحه ها حیران رنگ

قلب صاف و ساده در این فتنه و بحران رنگ/چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ

پشت ابری از ریا می‌ماند اگر زینب نبود

 

مرجع کل ضمائر، آبروی واژگان / قبله آمال دلهای همه آزادگان

اشک جاری گشته از پهنای بحر دیدگان/چشمه فریاد مظلومیت لب‌تشنگان


 در کویر تفته جا می‌ماند اگر زینب نبود

 

آسمان از غصه اش افتاد، در چنگ سکوت/عاقبت یک لحظه ای رخ داد، در چنگ سکوت

آن طرف تر مانده تا اجساد در چنگ سکوت/زخمه زخمی‌ترین فریاد، در چنگ سکوت


  از طراز نغمه وا می‌ماند اگر زینب نبود

 

در غروب سرخ اکبر؛ استخوان اشک سرخ/در میان نطق دلبر، استخوان اشک سرخ

گشته بر دل داغ دیگر، استخوان اشک سرخ/در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ


 در گلوی چشم‌ها می‌ماند اگر زینب نبود

 

میرسد هر لحظه بوی یاس مادر بر مشام/در کنار بوته ای دردانه ی ناز امام

اسب بابا آمده تا ساحل امن خیام/ذوالجناح دادخواهی، بی‌سوار و بی‌لگام


در بیابان‌ها رها می‌ماند اگر زینب نبود

 

واقعا با یک نگاهش شد دعاها مستجاب/نوح ِ کشتی بان دریای هجوم اضطراب

اعتقاد راسخی دارم که با این احتساب/در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب


 پشت کوه فتنه‌ها می‌ماند اگر زینب نبود


ح.م

 

<