بسم الله

حیدر میان اهل زمین، غرق غربت است
او آشنا به نقشه هفت آسمان هاست

فزت و ربّ کعبه کلید گشایشی؛
بهرگلوی من ز همه استخوان هاست

این زخم سر که تا جگرم را دریده است
حالا چه وقت بستن این پانسمان هاست

من بعد چاه کوفه، فقط با تو گفته ام
دختر همیشه بِه ز همه همزبان هاست

پایان گرفته کار علی، گریه بس کنید
حالا زمان گفتن از آن خیزران هاست

عباس را بگو که بیاید کنار من؛
دلشوره ام ز چشم بد ساربان هاست

قلبم برای لحظه ای  آتش گرفته که؛
تیر سه شعبه مانع از گفتمان هاست

از نسل من دوباره  ندا می دهد کسی؛
با پرسشی که صدر همه پرسمان هاست

این کشته ی فتاده به هامون حسین(ع) ماست؟
آن لحظه لرزه بر تن مرثیه خوان هاست

زینب(س)،هنوز مانده که شیون کنی ز دل؛
یک کربلا که فاصله تا آن زمان هاست

این بوی یاس هاتف غیبی ز مادر است
عهد و قرار عاشقی بی نشان هاست

زهرا(س) دوباره آمده تا یاورم شود؛
یک خنده اش دوای همه خسته جان هاست
ح.م