بسم الله

 

این ظرف ِ شیر های تازه برایم مفید نیست

شیرش اگر چه سفید میزند اما سفید نیست

 

من در پیاله خون تو را دیده ام حسین(ع)

این شهر ِکوفه ، سرخی شیرش بعید نیست

 

این اشک های دیده چونان نامه ها به توست

بی اعتبار تر ز کوفیِ پست و پلید نیست

 

این کاسه های شیر که به خنجر بدل شوند

آن صحنه ها برای تو دیگر جدید نیست

 

بابا! قسم به سرخی خون گلوی تو

شیطان به روسیاهی قلب یزید نیست

 

تنها میان دشت بلا می روی حسین(ع)

بابا کسی شبیه تو دیگر شهید نیست

 

عباس را خدای تو از بهر تو آفرید

دیگر حسین ِ فاطمه(س) فرداً وحید نیست

 

آن پرچمی که دست تو دادم به او بده؛

کس چون امیر علقمه قدّش رشید نیست

 

سقا که هست، خاطرم از تو که راحت است

این قفل بغض قلب حسن(ع) را کلید نیست

 

بابا! دلم عجیب پریشان مجتبی ست

آن غصه کم ز قدرت و سوز اسید نیست

 

او هم به جام زهر اسیر است و بی گمان،

آن ظرف شیر های تازه برایش مفید نیست

ح.م