بسم الله

 

قبل از پایان ماه رحمت و بنا بر تجربه های سال های قبل

 

رمضان رفت و نصیب دل من غم شده است

این غذاهای پر از جاذبه چون سم شده است

 

خواب من پر شده از دلهره و می بینم؛

تار مویی ز سر توبه من کم  شده است

 

سهم چشمان من از آنهمه باران دعا؛

نذر لبیک تو یک گریه ی نم نم شده است

 

اینکه بخشیده ای ام یا که هنوزم قهری؛

این نگاه تو به من باز چه مبهم شده است

 

آه...شیطان رها گشته ز زنجیر دعا؛

بهر جبران همین ماه، مصمم شده است

 

که به اتش بکشد خانه ی دل را ای وای؛

باز اوضاع دل غمزده درهم شده است

 

بی پناهم و سلاحم شده این اشک...همین!

و نگاه تو که چون داغ ِ مجسم شده است

 

رسم دیوانگی ام پشت هم و پیوسته است

رمضان رفت و دلم تنگ محرم شده است

ح.م