قلم شکسته

این قلم بشکسته و مبهوت روی مادر است

بسم الله


مسمطی بر گرفته از شعر زیبای صابر خراسانی

 

گاه با ما نظری بود نمی دانستیم/ در دعایت اثری بود نمی دانستیم

گریه راز دگری بود نمی دانستیم/ عاشقی دردسری بود نمی دانستیم

حاصلش خون جگری بود نمی دانستیم

 

ما خدایی شده از اشک و گل مازادیم/ ما رها گشته گیسوی رها در بادیم

گرچه گفتیم که از هر دو جهان آزادیم/ پرگرفتیم و ولی باز به دام افتادیم

شرط ، بی بال و پری بود نمیدانستیم

 

آسمان حبّ قمر داشت ولی ما از تو/ دور گشتیم،ضرر داشت، ولی ما از تو

فاصله از تو، خطر داشت ولی ما از تو/ آسمان از تو خبر داشت ولی ما از تو

سهممان بی خبری بود نمی دانستیم

 

عطر یاس تو به گلخانه ما شاهد بود/ بال صد پاره ی پروانه ما شاهد بود

هق هق هر شب این شانه ما شاهد بود/ آب و جاروی در خانه ما شاهد بود

از تو بر ما گذری بود نمی دانستیم

 

چشم بد دور، نگاهی نگرانم کرده/ صورت روشن ماه ی نگرانم کرده

تو که خود خوب گواهی، نگرانم کرده/ اینهمه چشم به راهی نگرانم کرده

عاشقی دردسری بود نمیدانستیم

 

ح.م

 

 

  • حنیف منتظرقائم

نظرات (۱)

سلام و مغفرت الهی به شما

کاملا بی ربط! یاد این شعر افتادم :


نمی دانم چه می خواهــــم بگویم         زبانم در دهان باز بستــــه است

در تنگ قفس باز است و افسوس         که بال مرغ آوازم شکسته است

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
<