بسم الله

اربعین رفت اما اشک و لباس مشکی مان هنوز هست

الحمدلله... 


هر شب دلم ز اوج مَحَن گریه می کند

گویا برای مردن من گریه می کند

 

قدری اویس قلب مرا هم محل بده!

بوی تو می رسد به قَرَن گریه میکند

 

او اهل کوچه های نگاه تو بوده است

حالا به یاد بوی وطن گریه می کند

 

در اوج روضه چشم دلم سوی کربلاست

از شش جهت به سوی بدن گریه می کند

 

آب و رباب و شیب خضیب ت که جای خود؛

می سوزد از برای کفن گریه می کند

 

او در خیال و فکر حریم تو گم شده ست

حتی میان سینه زدن، گریه می کند

 

یک چله وقف روضه و اشک  تو بوده است

دیگر برای داغ حسن(ع) گریه می کند

ح.م