قلم شکسته

این قلم بشکسته و مبهوت روی مادر است

۲ مطلب در بهمن ۱۳۸۸ ثبت شده است

 

عمّاریه

رهبرا ما همگی عاشق و بیمار توئیم

مست از جام بصیرت،همه بیدار توئیم

از روز ازل عشق تو در جان و دل ماست

ما تا ابد الدّهر فدائی و گرفتار توئیم

جان عالم به فدایت تو اگر اذن دهی

همه مالک، همه میثم، همه عمّار توئیم

 

ح.م

 

بسم الله

بی تو بغضی به میان سینه ها جا مانده

درد ، باری ست که بر گرده ی دلها مانده

از سر مرحمت و لطف بخوان در این شب

چند بیتـــی ز غــــزل های  دل وا مانده

فرهاد زمانیم و جدا از نگه شیـــریـــــنـت

دل ِ مجنون شده ، در حسرت لیلا مانده

یک بار گذر کرده ای از دشت نگاه مجنون

ردّ پای غم تـــو ، بر دل صــحــــــــرا مانده

کی وزی باد موافق! ز سر لطـــف به ما؟

کَشتی حاجـــــت ما بر لـــب دریا مانده

دو قدم مانده که شب را به تمسخر گیریم

دو قدم؟..نه!....نگهی تا خود مولا مانده

عاقبت می رسد آن روز که رویت بینم؟

تو و این دست پر از عجز و تمنا مانده

درد هایم همه از جنس غریبی شده اند

تو خودت دانی و این عاشق تنها مانده

(2/11/88)

ح.م

<