قلم شکسته

این قلم بشکسته و مبهوت روی مادر است

۲ مطلب با موضوع «حضرت معصومه(س)» ثبت شده است

بسم الله

کربلا داغ عمیقی ست، مکرر شده است
خواهری باز هراسان برادر شده است

تا برادر به لبش حرف جدایی برده ست
غصه هر بار نصیب دل خواهر شده است

یک برادر وسط معرکه تنها شده باز؛
خواهرش فاطمه چون زینب مضطر شده است

خواهری حس غریبی ست که می سوزاند
واژه "فاطمه" با "گریه" برابر شده است

شب هجران برادر شب بی پایانی ست
اشک داند که چگونه شب او سر شده است

دوری و غصه بهانه ست، خدا می داند؛
عشق باعث شده تا دیده او تر شده است

طاقتش نیست هوایی برادر شده باز؛
بال و پر میزند انگار کبوتر شده است

خواهر و دشمن و بالین برادر رفتن؛
معجزه بوده که هر بار میسر شده است

چادری را که سرش کرده گمانم....انگار؛
چادر مادری اندازه دختر شده است

هر تپش نام رضا(ع) را به زبان دارد، دل؛
تند تر میزند، این فاصله کمتر شده است؟

خاک این شهر ولی بوی عجیبی دارد؛
قصه انگار که اینگونه  مقدر شده است:؛

خواهر اینبار نبیند که برادر را زهر؛
همچو آیین گلو و رد خنجر شده است

آسمان ها دگر از داغ پیاپی پر بود 
راوی قصه  رد از غصه معجر شده است

فاطمه، فاطمه بوده ست که در قم حالا
بارگاه ش حرم حضرت مادر شده است


ح.م

بسم الله

بانو سلام! من آمده ام با دو چشم تر
جان رضا(ع)! بیا و من ِ خسته را بخر

رویی سیاه و  دست ِ تهی، بی قرار تو؛
بانو! دوباره آمده ام تا به پشت در

افتادم از مقابل چشمان گنبدت؛
هی میزنم مقابل چشم تو بال و پر

جان میکند دلم، تو بیا قدر فاتحه؛
قرآن بخوان برای دل ِ مرده؛ مختصر 

کرب و بلا و مشهدم انگار رد شده ست
بانو تو آبروی مرا بیش از این مبر


ح.م

<