قلم شکسته

این قلم بشکسته و مبهوت روی مادر است

۲ مطلب با موضوع «علی اصغر(ع)» ثبت شده است

بسم الله


از زبان خانوم رباب(س) 


بوی بنفشه میدهد غنچه زیبای لبت

ردّ پر فرشته ها، چاله بالای لبت

 

خدا به روی ماه تو، سرخی تازه آفرید

برگ نحیف لاله را، کشیده او جای لبت

 

  نفس نفس دویده تا روی تو را نظر کند

غزال چشمان پدر، میان صحرای لبت

 

می کشی ام به خنده ات، ای گل ناز هاشمی

ماه دلارای منی، خون دلم پای لبت

 

شهر دل  رباب را، چه آتشی زدی علی!

غرق شراره گشته از آتش و بلوای لبت

 

تویی که شاه عالمی، اسیر توست تشنگی

آب نشسته پشت در، غرق تمنای لبت

 

بمان کنار مادرت، این شب آخری علی

تیر سه شعبه را ببین، وای به فردای لبت

 

مربع

 

وای به حالای لبت، وای به حال مادرت

مانده برای من سری بریده منهای لبت

 

تیر سه شعبه عاقبت داغ دل تکیده شد

خون دل رباب هم چکیده از لای لبت

 

بخوان برای مادرت، تو لای لای گریه را

بخوان که مادرت شده، هلاک نجوای لبت

 

که خیره خیره مانده ام به جای خالی ات علی!

میکشدم در این سفر، خیال و رؤیای لبت


ح.م


بسم الله

 

بعد واقعه رسیده بودی باران

ای کاش کمی دویده بودی باران

 

از بهر تو هم دعا به لب داشت حسین(ع)

ای وای اگر شنیده بودی باران

 

اشکی که ز گونه علمدار چکید

پنهان ز همه، تو دیده بودی باران

 

راه را بر پسر حضرت دریا بستند

کاش راه دگری گزیده بودی باران

 

خون مانع دید اسب اکبر(ع) شد...کاش؛

دستی به سرش کشیده بودی باران

 

شاید که برای اصغرش کافی بود

یک قطره اگر چکیده بودی باران

 

آندم که به خون خود شنا میکرد عشق

ای کاش به خون تپیده بودی باران

 

ح.م


<