بسم الله


بغضی گرفته تا ابد راه گلو را
گم کردم آخر رشته گیسوی او را

کار جنونم از تماشا هم گذشت ست؛
گردیده ام دنبال او من کو به کو را

هر آنچه میترسیدم از آن، عاقبت شد
در خوابم آن شب دیده بودم مو به مو را

جانت سلامت خُمّ مِی، دنیا اگر چه؛
با سنگ غفلت بشکند قلب سبو را

وقت اذان در صحن چشمان غریبت
با خون پیشانی بگیرم من وضو را

رسوای عالم می شوم، با یک اشاره؛
جان می دهم در راه تو، هم آبرو را

ح.م