قلم شکسته

این قلم بشکسته و مبهوت روی مادر است

۶ مطلب با موضوع «حضرت امیر(ع)» ثبت شده است


بسم الله


خوانده احمد(ص) به لبش خطبه زهرا(س) و علی(ع)

جبرئیل آمده از عرش به یک صوت جلی


« من وکیلم که به ساقی بدهم کوثر را؟»

زیر لب فاطمه(س) از سوی خدا گفت: «بلی»


ح.م

 

سالروز ازدواج آسمانی حضرت امیر(ع) و حضرت زهرا(س) مبارک باد.




بسم الله

 

این ظرف ِ شیر های تازه برایم مفید نیست

شیرش اگر چه سفید میزند اما سفید نیست

 

من در پیاله خون تو را دیده ام حسین(ع)

این شهر ِکوفه ، سرخی شیرش بعید نیست

 

این اشک های دیده چونان نامه ها به توست

بی اعتبار تر ز کوفیِ پست و پلید نیست

 

این کاسه های شیر که به خنجر بدل شوند

آن صحنه ها برای تو دیگر جدید نیست

 

بابا! قسم به سرخی خون گلوی تو

شیطان به روسیاهی قلب یزید نیست

 

تنها میان دشت بلا می روی حسین(ع)

بابا کسی شبیه تو دیگر شهید نیست

 

عباس را خدای تو از بهر تو آفرید

دیگر حسین ِ فاطمه(س) فرداً وحید نیست

 

آن پرچمی که دست تو دادم به او بده؛

کس چون امیر علقمه قدّش رشید نیست

 

سقا که هست، خاطرم از تو که راحت است

این قفل بغض قلب حسن(ع) را کلید نیست

 

بابا! دلم عجیب پریشان مجتبی ست

آن غصه کم ز قدرت و سوز اسید نیست

 

او هم به جام زهر اسیر است و بی گمان،

آن ظرف شیر های تازه برایش مفید نیست

ح.م



 

بسم الله

 

نامرد ِ خفته در مقابل حیدر... بلند شو

وقت اذان رسیده قاتل حیدر!... بلند شو

 

فزت و رب کعبه ی من را قضا مکن

شوری به پا نکن تو در دل حیدر...بلند شو

 

تو ابن ملجمی! و مراد من این بوَد؛

شق القمر به ماه کامل حیدر...بلند شو

 

با خاطرات کوچه و آن درب و میخ سرخ

هم خورده داغ کسی در گل حیدر...بلند شو

 

بعد تحمل نگاه مغیره.... نگاه تو؛

قدری فزوده بر فضائل حیدر...بلند شو

 

از این جهانِ بعد فاطمه سیرم، شتاب کن

تیغ تو راه حل مشکل حیدر...بلند شو

 

دیگر زمان پر زدن من رسیده است

وقت اذان رسیده قاتل حیدر!... بلند شو

 

ح.م

بسم الله

چون باغ رد شده از نوبهار عمر
بر عمر رفته ز کف گریه می کنم

مبهوت جذبه ی ایوانی از طلا
بر خاطرات نجف گریه می کنم

دارایی ام، دو سه قطره، همین وبس
چون دُر به قلب صدف، گریه می کنم

کل ملائکه در صف به انتظار؛
من هم که آخر ِ صف گریه می کنم

فارغ ز علت و معلول اشک ها
اینجا بدون هدف گریه می کنم

این گریه وقف تو و خاندان توست
من بهر کسب شرف گریه می کنم

دلتنگ روی تو هستم..نگاه کن
بر خاطرات نجف گریه می کنم


ح.م


بسم الله

من حیدرم که ساقی اهل ولا شدم
خیبر شکسته شد که شه لافتی شدم

من حیدرم که در شب معراج احمدی
در پیش چشم خیس محمد(ص)، خدا شدم

در زیر چادری که نه خاکی، نه پاره بود
من هم عمود خیمه ی اهل کسا شدم

کیسه به دوش شهر غم و غصه ها منم؛
من همنشین سفره سرد گدا شدم

من حیدرم که صاحب داغ ولایت است
من حیدرم که در غم زهرا(ع)، فنا شدم

من حیدرم ، به  خیبریان آشنا ترم؛
حالا اسیر حیله نسل زنا شدم

فصل صبوری است و همان طرفه خاک غم
عاشق شدم که لایق جام بلا شدم

دستی که بسته است و چهل مرد نابکار....
شرمنده تر ز حضرت خیر النسا شدم


او تا به آخرین نفسش پای کار من؛
من هم به داغ غربت او مبتلا شدم


آن ضربه های آخری اش خواب هر شبم؛
آن آخرین لگد... که  ز زهرا(س) جدا شدم


شق القمر نمودن ما اکتسابی است
من ماهرانه صاحب فرق دوتا شدم

این ضربتی که زد به سرم، نعمت خداست
از فکر خنده های مغیره رها شدم

من هم شبیه قلب حسن(ع) با سکوت و درد
اهل غروب و گریه و بغض و  خفا شدم

از ماجرای کوچه و سیلی و میخ در؛
مشکل گشای عالمم و  بی دوا شدم

رد می شوم ز کوچه و دود و هجوم و در؛
آتش درون سینه نهفتم...فدا شدم

این بار دوم است که من میخورم زمین؛
آندفعه از هراس هجوم و تو...پا شدم


مادر، میان کعبه مرا نذر قبله کرد
حالا میان قبله ی چشمت ادا شدم

ح.م


بسم الله

حیدر میان اهل زمین، غرق غربت است
او آشنا به نقشه هفت آسمان هاست

فزت و ربّ کعبه کلید گشایشی؛
بهرگلوی من ز همه استخوان هاست

این زخم سر که تا جگرم را دریده است
حالا چه وقت بستن این پانسمان هاست

من بعد چاه کوفه، فقط با تو گفته ام
دختر همیشه بِه ز همه همزبان هاست

پایان گرفته کار علی، گریه بس کنید
حالا زمان گفتن از آن خیزران هاست

عباس را بگو که بیاید کنار من؛
دلشوره ام ز چشم بد ساربان هاست

قلبم برای لحظه ای  آتش گرفته که؛
تیر سه شعبه مانع از گفتمان هاست

از نسل من دوباره  ندا می دهد کسی؛
با پرسشی که صدر همه پرسمان هاست

این کشته ی فتاده به هامون حسین(ع) ماست؟
آن لحظه لرزه بر تن مرثیه خوان هاست

زینب(س)،هنوز مانده که شیون کنی ز دل؛
یک کربلا که فاصله تا آن زمان هاست

این بوی یاس هاتف غیبی ز مادر است
عهد و قرار عاشقی بی نشان هاست

زهرا(س) دوباره آمده تا یاورم شود؛
یک خنده اش دوای همه خسته جان هاست
ح.م
<