قلم شکسته

این قلم بشکسته و مبهوت روی مادر است

۱۰ مطلب در دی ۱۳۹۲ ثبت شده است

بسم الله

مصطفا آمده تا منجی دلها بشود
آمده تا گره از کار بشر وا بشود

رحمت واسعه اش بعد جهانی دارد
با دلش آمده آئینه دریا بشود


خلق دلمرده فقط معجزه لازم دارد
هر نفس آمده اعجاز مسیحا بشود

نیل جهل است سر راه و محمد(ص) باید
باعث حیرت صدباره موسی بشود


با نگاهش چو گلستان بشوند آتش ها
چون خلیل آمده تا قاتل بت ها بشود

شانه های پسر آمنه(س) در بیت خدا،
نردبان علی(ع) عالی اعلا بشود

ابتر است آنکه نفهمیده محمد(ص) اصلا؛
آمده تا پدر کوثر والا بشود

که خدا خواسته از آل محمد(ص) یک مرد
پا گذارد به جهان ، محشر کبری بشود

و دلش خواسته تا پرچم عشقش هرجا
با قیام پسر فاطمه(س) برپا بشود

ما دخیل حرم سبز نبوت شده ایم
هر چه امضا بکند حضرت زهرا(س)، بشود

ح.م


بسم الله


می تپد قلبم دورن سینه ی سرشار من
بوی عود آکنده ای از موی خود؛ دلدار من!

 

باز هم شاعر شدم، اذن دخولم یک غزل!

عامیانه بودنم پیدا شد از رفتار من

 

من سلامی نیمه کاره دارم آقا! فرصتی؛

لرزه می اندازد این گنبد به هر گفتار من


هق هق شعرم فقط در این حرم رو می شود
شانه های سرد دیوارش شده غمخوار من

 

حبّ مادر(س)، قطره ای اشک و غزل های ضعیف

جنس دیگر هم ندارد دکّه ی بازار من


بوسه از لب های تـــو می خواهم اما ای دریغ!
گنبد زرد تو هم از ظنّ خود شد یار من

 

آرزومند حرم هستم و بوی سیب او

آمدم در این حرم امضاء کنی طومار من

 

اینهمه "من" خفته در شعرم بیا "من" را بگیر

"بنده" می گردم تو را، اجرا کن این کشتار "من"

 


ح.م

 

بسم الله

 

برسم کاش من امشب به وصال حرمت

ماه و خورشید کجا، وصف جمال حرمت؟

 

خواب در چشم تر زائرتان می شکند

بس که  دیوانه کننده ست خیال حرمت

 

«بأبی أنت و امّی» ِ مرا باور کن!

همه ی دار و ندارم، همه مال حرمت

 

نه به امید شفا، آمده ام جان بدهم

جان ناقابل ما نیز حلال حرمت

 

از حریم تو که تا کرب و بلا راهی نیست؛

کمکی تا بپرم من به دو بال حرمت

 

ح.م

 

بسم الله

اللهم عجل لولیک الفرج....

قلمی دست دلم بود و دلم  آه کشید
ناز او را که خریدیم، به اکراه، کشید

وعده دادی که به نقاشی او جان بخشی
قول دادی و دلم عاقبت آنگاه کشید

خواست آزاد شود از همه جا و همه کس
بی امان جلوه ای از چهره ی دلخواه کشید

غرق، در حسرت یعقوبی صدساله خود
یوسفی را که برون آمده از چاه کشید

آسمان را به زمین با قلمش داد گره
ماه ِ کامل شده ای را وسط راه کشید

ودلم خواست که روشن بشود دنیایش
پس دو خورشید  به جای نگه ماه کشید

هر چه او خواست خودش فاصله را کم بکند
یا که آن راهِ پر از فاصله، کوتاه کشید؛

ولی انگار محقق نشد آن وعده، هنوز
کار دل باز به یک غصه جانکاه کشید

محو شیرینی لیلا، دل مجنون شده ام
چون اویس به قرن آمده صد آه کشید

ح.م

بسم الله

الوداع....

آبرو از قِبَل ماه محرم داریم
دل به این لطف پر از سابقه محکم داریم

پیرهن مشکی ما شاهد خوبی ست حسین!
که چه شبها ز غمت دیده پر نم داریم

ما دو ماه است پریشان نگاهت شده ایم
رسم دلدادگی از حرکت پرچم داریم

'
الوداع' است به لبهای همه جای 'سلام'
مرو ای ماه! مرو...اشک بصر کم داریم

بعد از این هم غم تو حک شده بر دل آقا
در ته لذت هر خنده کمی غم داریم

غم پرست نیستم اما تو خدایی ست غمت 
هر طرف مینگری داغ مجسم داریم

حق شیعه ست که پرپر بزند از عشقت
عقده از غصب همان حق مسلم داریم

کربلا ریشه در آن کوچه پر خم دارد
در مدینه ست که ما شور محرم داریم

با نظر بر "در" و با رد شدن از هر "کوچه"
یاد از آن مادر غمدیده و قد، خم داریم

فاطمیه ست امیدم که نمیرد این دل
به دم روضه تو حاجت مبرم داریم

ح.م

بسم الله

جنون نوشت....

قصه عشق تو بی تاب شدن هم دارد
فکر دیدار تو بی خواب شدن هم دارد


اربعین و صفر و قصه جا ماندن من
از خجالت به خدا آب شدن هم دارد


حرمت نان و نمک را دل اگر بشکسته ست
داغ شرمنده ارباب شدن هم دارد


هر نگاهی که به جز. روی تو را عاشق شد
مات یک گنبد در قاب شدن هم دارد

***

قطره ای اشک به یاد حرمت کافی بود
اشک تو فاتح ابواب شدن هم دارد


من قسم میدهمت جان رقیه ت آقا!
توبه آویزه ی اسباب شدن هم دارد


ماه روی تو مرا نور بصر گشته حسین(ع)
همنشینی تو مهتاب شدن هم دارد


رحمت واسعه ات بود، نگاه م کردی
این عنایات تو کمیاب شدن هم دارد


در نمازم خم ابروی تو دستم که گرفت
بی نیاز از تن محراب شدن هم دارد

ح.م

بسم الله

 

یک کبوتر مگر چه میخواهد؟
جز کمی جا ز پهنه گنبد

بال و پرهای خاکی اش حاکی ست
آمده ست از مدینه تا مشهد

هر کجا میپرد غمی انگار
میکند راه قلب او را سد

شب رسیده ست و در حرم اما
نور گنبد همیشه میتابد

یادش آمد تمام دردش را
هی کشید آه دائم و ممتد

سر به دیوار این حرم کوبد
یاد خاک بقیع که می افتد

عمر من میدهد بگو آقا
تا حرم سازی بقیع ش قد؟

نکنی جان فاطمه(س) اینبار
خواهش این کبوترت را رد

او برای مدینه میخواهد
یک حرم، صحن و پرچم و گنبد


ح.م


بسم الله

کربلای زهرا(س) و علی(ع) شروع شد...

جان من باز کن این چشم خودت را بابا
نگهی کن به دل مضطر زهرا بابا

پر دلشوره ام از صبح دلم میلرزد
تو خودت خوانده ای ام، ام ابیها بابا

حرف رفتن مزن امروز، که من میمیرم
بی تو زهرا چه کند با غم فردا بابا؟

یا نرو یا که مرا هم ببر از این غربت
طاقتم نیست دگر خدعه دنیا بابا

تو چه گفتی که علی را بهمش ریخته ای؟
بهر این راز مگو آمدم اینجا بابا

اینکه بعد تو خدا عاشق دیدار من است؟
اینکه خوب است ولی با غمی عظمی بابا

من که میدانم و تو نیک تر از من حتی،
که چه ها میکند این شهر تو با ما بابا

این جماعت همه از نام علی بیزارند
میسپاری تو مرا دست همین ها؟ بابا

کوچه هم صد گره بر کار علی اندازد
باک من نیست از آن سیلی بیجا بابا

همه درها که به روی من و حیدر بسته ست
با لگد بعد تو یک در بشود وا بابا

همه غصه زهرا غم فردای علی ست
میشود حیدر کرار تو تنها بابا

ورنه این یاس که از بهر گلاب آماده ست
در و دیوار و خم کوچه مهیا بابا

جان زهرا به نگاه تو فقط وابسته ست
جان من باز کن این چشم خودت را بابا

ح.م

بسم الله


هنوز رد شراره های داغ عظمای حسین(ع) بر دلهامان هست که فکر داغ حسن(ع) آتش دوباره ای می زند بر این دل. داغی که جگر را میسوزاند و عجبا که از این جگر سوخته بوی در سوخته به مشام می رسد.
داغ مجتبی(ع) همان داغی ست که علی مرتضی(ع) را زمین زد...داغ فاطمه زهرا(س)

از لسان غریب مدینه...


تمام غصه ی قلبم جفای این کوچه ست

که غصب حق غریبان بنای این کوچه ست

 

تمام عمر حسن در همین مصیبت رفت

شروع غربت ما ابتدای این کوچه ست

 

که دانه دانه ی موی سپیدم از آن روز؛

مرور هر شب آن  ماجرای این کوچه ست

 

میان کوچه ی تاریک ِ پرمصیبت...آه؛
همیشه واهمه ام ، انحنای این کوچه ست

 

فقط برای شما اهل دل همین غم بس؛
که درب خانه ی ما انتهای این کوچه ست

 

کسی نبوده به جز من و مادرم زهرا(س)

گواه صدق کلامم خدای این کوچه است

 

نبی که نیست ببیند که بعد رفتن او؛

فدک بهانه هر ناسزای این کوچه است

 

خراش صورت دیوار ، رد تازه خون؛

روایت دگری از بلای این کوچه ست

 

ز ضرب سیلی ِآنی، فروغ چشمش رفت

ندید مادر ما اوکجای این کوچه است

 

نشد برای تن خسته اش سپر باشم

میان خاطره ام ردّ پای این کوچه ست

 

اگر چه زهر جفا بر جگر اثر کرده ست

یقین که قاتلم آن بی حیای این کوچه ست

 

اگر چه داغ حسین(ع) اعظم مصیبت هاست

جهان شیعه دلش مبتلای این کوچه ست


ح.م




بسم الله

اربعین رفت اما اشک و لباس مشکی مان هنوز هست

الحمدلله... 


هر شب دلم ز اوج مَحَن گریه می کند

گویا برای مردن من گریه می کند

 

قدری اویس قلب مرا هم محل بده!

بوی تو می رسد به قَرَن گریه میکند

 

او اهل کوچه های نگاه تو بوده است

حالا به یاد بوی وطن گریه می کند

 

در اوج روضه چشم دلم سوی کربلاست

از شش جهت به سوی بدن گریه می کند

 

آب و رباب و شیب خضیب ت که جای خود؛

می سوزد از برای کفن گریه می کند

 

او در خیال و فکر حریم تو گم شده ست

حتی میان سینه زدن، گریه می کند

 

یک چله وقف روضه و اشک  تو بوده است

دیگر برای داغ حسن(ع) گریه می کند

ح.م



<