img

به وبسايت ما خوش آمديد

با استفاده از يا می توانيد بين بخش های مختلف وبسايت جابه جا شويد

وارد شويد

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

ادامه

خوف و رجا

بسم الله


با نفختُ ریختند در ما خدا را بیشتر

در دل ما فاضل خاک شما را بیشتر

 

14 معصوم را در گریه هایم خوانده ام

عاشقم من روضه اهل کسا را بیشتر

 

مرغ قلبم می رود هر سو ولیکن عاقبت

می شناسد گنبد کرب و بلا را بیشتر

 

هر وجب از این حرم را بوسه باران میکنم

چون جوانم، قبله پائین پا را بیشتر

 

نان و آب و روزی ام از برکت عشق شماست

رزق دائم داده ای اشک و بکا را بیشتر

 

بر سر عهد تو با خون جگر ماندم ببین!

یاد من ماند از ازل «قالو بلی» را بیشتر

 

گاهی میگویی بیا و گاه در اذن دخول؛

نذر قلبم میکنی تلخی "لا" را بیشتر

 

هر چه میخواهی بکن، تنها نگاهت می کنم

بس که حس کردم غم خوف و رجا را بیشتر

 

کربلایت هم نشد، یک حسرتی دارم هنوز

شوق سقاخانه ی عشق رضا را بیشتر

 

من که میمیرم، بیا و مرحمت کن لا اقل

عاشقم مردن در این ماه عزا را بیشتر

ح.م



لشگری از ماه و ستاره...


بسم الله


سخت است از پشت قاب شیشه ای نگاه ت کردن....سخت است.........

 

خوبان همه رفتند به این بزم دوباره

من در پس یک قاب نشستم به نظاره

 

یاران همه رفتند به صد پای پیاده

جا مانده ام از قافله هر چند سواره

 

با سر همه رفتند به پا بوسی "بی سر"

یک بی سر و پا مانده به امید اشاره

 

ارباب غریبان دو عالم به تماشا

استاده سر راه عزیزان به شماره

 

شب مات نگاه پسر فاطمه مانده 

او آمده با لشگری از ماه و ستاره

 

غرقم به خیال تو ولیکن پر افسوس

بحر غم دوری تو را نیست کناره


ح.م



آهسته قدم بزن...

بسم الله


برای زوار اربعین، شاید که نگاهی به دل های جامانده به زیر پا هم بیندازند....


مزد چهل روز پریشانی نای ت زائر

از میان همه کردند جدایت زائر

 

دست ارباب خودش دوخته از روز ازل؛

خلعت نوکری خویش برایت زائر

 

بی سبب نیست خدا هم به شما مینازد

حضرت فاطمه کرده ست دعایت زائر

 

هر سلام تو، جهان در تب و تاب است

با لرزش آهنگ صدایت زائر

 

کاش در صحن علمدار، به یادت آرند

ما را به میان گریه هایت زائر

 

آهسته قدم بزن، خدا می داند

جا مانده دلی به زیر پایت زائر

 

این ذکر «حسین حسین» مرا خواهد کشت

مستانه بخوان، جان به فدایت زائر


ح.م


ویرایش نشده است

بی آبرویی...

بسم الله

پارسال این وقت ها...

دوباره  قلب زارم زیر و رو شد
همینکه صحبتی از آبرو شد

همان چیزی که می ترسیدم از آن؛
سرم آمد، تمامش مو به مو، شد

رفیقان می روند و مانده ام من
دلم با این حقیقت روبرو شد

همین ماندن، همین بی آبرویی
شبیه استخوانی در گلو شد

نگاهت را چرا از من گرفتی؟
تو را دیدن برایم آرزو شد

میان جمع عشاقت حسین جان!
تمام راز در این سینه رو شد

یکایک قطره های اشک شعرم
برای صورت دفتر وضو شد

دو رکعت گریه  میخوانم که شاید؛
خیالم محرم راز مگو شد

چه کردم؟  یا چه دیدی؟ یا چه گفتند؟
که شاعر این چنین بی آبرو شد


ح.م


اسرار قرآنی

 

بسم الله

 

از زبان حضرت زینب(س)

 

ما چهل روز است از داغ تو بارانی شدیم

پیش اسماعیل چشمان تو قربانی شدیم

 

یوسفی گم گشته داریم و ز بوی پیرُهن

با قدی خم راهی این دشت کنعانی شدیم

 

کاف و هاء و یاء و عین و صاد ما از هم گسست

ما هم آخر جزء این اسرار قرآنی شدیم

 

آسمان چشم ما هجده قمر را دید و بعد؛

در خسوفی مات خون روی پیشانی شدیم

قد خم، چشم کبود و موی از داغت سپید

همنشین گریه ها و اشک پنهانی شدیم

 

 

مختصر گویم ، گلویم نا ندارد جان تو

از کبودی ها حسین جان! مادر ثانی شدیم

 

مثل پروانه به گرد شمع رویت پر زدیم

سوختیم و کشته آن رأس نورانی شدیم

 

گرد خاکستر به رویت بود و قدری هم گلاب؛

بغض خولی در دل و مدیون نصرانی شدیم

 

 

تا تو رفتی و علمدار و علی اکبرت؛

زینت هر مجلس عصیان و مهمانی شدیم

 

کوفه و شام و هیاهو و صدا و هلهله

چون اسیران وارد شهری چراغانی شدیم

 

کربلای دیگری در کوفه برپا گشته بود

تازه آنجا غصه دار مسلم و هانی شدیم

 

ما که آبادانی هفت آسمان از عشق ماست

در کنار کاخ ظلمت، وقف ویرانی شدیم

 

آیه آیه بر لبت شرح فراق زینب است

در خرابه غرق آن آوای روحانی شدیم

 

 

اینهمه خواندم ولیکن بغض دلها وا نشد؛

ما چهل روز است در این غصه زندانی شدیم

 

ح.م

 

بوی بنفشه میدهد غنچه زیبای لبت

بسم الله


از زبان خانوم رباب(س) 


بوی بنفشه میدهد غنچه زیبای لبت

ردّ پر فرشته ها، چاله بالای لبت

 

خدا به روی ماه تو، سرخی تازه آفرید

برگ نحیف لاله را، کشیده او جای لبت

 

  نفس نفس دویده تا روی تو را نظر کند

غزال چشمان پدر، میان صحرای لبت

 

می کشی ام به خنده ات، ای گل ناز هاشمی

ماه دلارای منی، خون دلم پای لبت

 

شهر دل  رباب را، چه آتشی زدی علی!

غرق شراره گشته از آتش و بلوای لبت

 

تویی که شاه عالمی، اسیر توست تشنگی

آب نشسته پشت در، غرق تمنای لبت

 

بمان کنار مادرت، این شب آخری علی

تیر سه شعبه را ببین، وای به فردای لبت

 

مربع

 

وای به حالای لبت، وای به حال مادرت

مانده برای من سری بریده منهای لبت

 

تیر سه شعبه عاقبت داغ دل تکیده شد

خون دل رباب هم چکیده از لای لبت

 

بخوان برای مادرت، تو لای لای گریه را

بخوان که مادرت شده، هلاک نجوای لبت

 

که خیره خیره مانده ام به جای خالی ات علی!

میکشدم در این سفر، خیال و رؤیای لبت


ح.م


ای کاش کمی دویده بودی باران

بسم الله

 

بعد واقعه رسیده بودی باران

ای کاش کمی دویده بودی باران

 

از بهر تو هم دعا به لب داشت حسین(ع)

ای وای اگر شنیده بودی باران

 

اشکی که ز گونه علمدار چکید

پنهان ز همه، تو دیده بودی باران

 

راه را بر پسر حضرت دریا بستند

کاش راه دگری گزیده بودی باران

 

خون مانع دید اسب اکبر(ع) شد...کاش؛

دستی به سرش کشیده بودی باران

 

شاید که برای اصغرش کافی بود

یک قطره اگر چکیده بودی باران

 

آندم که به خون خود شنا میکرد عشق

ای کاش به خون تپیده بودی باران

 

ح.م


آخرين نظرات

سلام علیکم اجرکم عندالله. خیلی عالی بود

با تشکر و سپاس بسیار عالی و جانسوز ...

سلام علیکم. ایام تسلیت... عللی ...

سلام، این شعر  هر روز سروده ...

سلام علیکم به به کم الله   فوق ...

راه شعرا دور ز راه عرفا نیست... موفق باشید.

سلام و ادب.......خدا قوت..اجرتون ...

سلام. زیبا، دلنشین، فوق العاده! ...

{باعرض سلام وادب واحترام} ...

گالری عکس

درباره سايت

قلم شکسته

إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

اطلاعات تماس، پيوندها و ...

اطلاعات تماس

  • ايميل
  • تلفن
    --
  • مدير سايت
  • امروز:
    يكشنبه, ۱۳ آذر ۱۴۰۱، ۰۸:۱۱ ق.ظ

قدرت گرفته از بلاگ بيان