بسم لله

 

از اواسطش روضه است

هر کس نمیتواند، نخواند

 

 

لیله ی قدر ِ چشم تر اینجاست

چون خدا هم که تا سحر اینجاست

 

قبر شش گوشه ای که خوابیده؛

زیر پای پدر، پسر، اینجاست

 

یک طرف ماه و یک طرف خورشید؛

«جُمع الشمس و القمر...» اینجاست

.

.

.

.

روضه ها ناگهانی و آنی است

اینکه شعرش کنی هنر اینجاست

 

صحنه هایی امان من برده؛

زخم کاری ِ بر جگر اینجاست

 

دو قدم قبل علقمه...یک مرد؛

دست تنهای بر کمر، اینجاست

 

یا که مردی و خنجری پر خون؛

نعره می زد که دردسر اینجاست

 

می برید و به زیر لب می گفت:

شک ندارم که یک نفر اینجاست

.

.

.

 

نیزه اش ناگهان سبک تر  شد

نعره زد یکنفر که "سر" اینجاست

.

.

.

 

 

گرچه  لایمکن الفرار از غم

مادرت گفت بیا...مَفر اینجاست

ح.م


 وخسف القمر. وجمع الشمس والقمر
و ماه تاریک می‌شود و خورشید و ماه جمع شوند. سوره قیامه آیات 8 و
9