img

به وبسايت ما خوش آمديد

با استفاده از يا می توانيد بين بخش های مختلف وبسايت جابه جا شويد

وارد شويد

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

ادامه

حواله

بسم الله

دل ِخرابِ منِ روسیاه بی ارزش؛
کجا نشان بدهد این رساله ی خود را؟

به زیر نامه ی من مهر کوچکی خورده؛
من از سه ساله گرفتم حواله ی خود را

قسم به وقت غریبی که دلبرم بوسید
برای دفعه ی آخر، سه ساله ی خود را

ز اشک روضه ی تو مست ِ مستِ مستم من
و پر ز عشق تو کردم پیاله ی خود را

تمام  سوره ی کوثر نزول دیگر داشت
زمین دوباره عیان کرده ناله ی خود را

و طعنه زد به فدک یک خرابه ای در شام؛
زدم به نام رقیه(س) قباله ی خود را

ح.م

قبله سوم

بسم الله

از لسان مبارک حضرت ارباب به سه ساله دردانه اش.


رنگ نیلی زده اند بر تو که زیبا باشی
و خدا خواسته هم صورت زهرا باشی

ماه پنهان شده امشب، که نباشد در چشم
آسمان باشد و ماه ش، که تو تنها باشی

و خدا خواسته از معجزه ی بارش اشک؛
با همه کوچکی ات، وسعت دریا باشی

خط  به خط خوانده ام امشب به خدا در گوش ت؛
مصحف فاطمی ام را که تو معنا باشی

آمدی برگ گلم! تا وسط معرکه ها
کاشف الکرب من و حضرت سقا باشی

نه که این نام "یتیمی" به شما می ماند
تو از این تهمت بی پایه مبرا باشی

عاقبت می رسد آن لحظه ی رویایی...آه
قدر یک شب که شده؛ ام ابیها باشی

ناظران خرده از آن موی سپیدت گیرند
و تو سرگرم سخن با سر بابا باشی

تو چرا اینهمه دستت به کمر میگیری؟
زخم ها مانع آن است که سر پا باشی؟

گو به هر کس که ز قد خم تو می پرسد:
من خود فاطمه ام!... کاش که بینا باشی

دخترم! قبله سوم شده این شهر دمشق
مثل شش گوشه، تو باید که مطلا باشی


ح.م

کلید

 

 

کلید

بسم الله

کمی شعر جدیدم فرق دارد
و تاکید اکیدم فرق دارد

و نحن اقرب..صدباره گفتم:
که من حبل الورید م فرق دارد

در باغ بهشتت باز باز است
که من اصلا  کلیدم فرق دارد

ح.م

بمان!...نرو!

بسم الله

گیرم بهشت جای تو باشد...بمان!...نرو!
شاید همین دوای تو باشد...بمان!...نرو!

جان ها همیشه مقصدشان قلب گور نیست!
شاید دلی فدای تو باشد...بمان!...نرو!

خونم حلال!...می کشی ام وقت رفتنت
این خون چرا به پای تو باشد؟...بمان!...نرو!

ح.م

برابر با اصل

 

بسم الله

 

چه معبری زده از آسمان خدا امشب

شمیم زلف کسی بوی عنبر آورده

 

و جبرئیل برای رساندن این نور

فرشته های فراوان به معبر آورده

 

و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

برای حضرت لیلا که دلبر آورده

 

 

برای آنکه ندیده رسول رحمت را

دوباره نسخه اصل و برابر آورده

 

و خنده های ملیحش تبسم قرآن

خدا برای امامش پیمبر آورده

 

امام نافله ی خون، موذنش را هم

برای گفتن الله اکبر آورده

 

ح.م

نمیدانی...

 

بسم الله

من زاده ی دریایم، تو رحمت بارانی
من بی تو پر از هیچ م! حاشا که نمیدانی


در دفتر شب اما صد قصه ناگفته ست
من خاطره ها دارم با گریه ی پنهانی


دیروز که تا رفتن، تو بدرقه ام کردی
غم آمده بر قلبم امروز به مهمانی


مشکل بشود اینبار بند ت بزنم ای دل!
یکباره شکستی تو، این بار به آسانی
ح.م

 

همنام تو ام...

 

بسم الله

همنام تو ام...

 

من کبوتر شده ام جلد همین بام تو ام

صید بیچاره منم، یکسره در دام توام

گوش نامحرم من، داغ دل زار سروش

دل پریشان شده از غربت پیغام تو ام

سر به زیرم به خدا، تشنه ی "ارفع رأسک"
"هل من..."ت را نشنیدم ولی همگام تو ام

گاهی این غیرت سلمانی "منا اهل..." م

دلخوشم کرده خیالی که ز اقوام تو ام

نام تو موجب سرزندگی هر غزلم

من مسیحا شده از عزت اسلام تو ام

به دو عالم به خدا فخر دگر نیست مرا

مادرت مرحمتی کرده که همنام تو ام

 

ح.م


بی پناه

 

بسم الله

 

شاعر میان شعر خودش بی پناه ماند
قلبش شکست بس که سرش بی کلاه ماند

در چشم خیس آینه رنگی نمانده بود
مویی سپید تر شد و رویی سیاه ماند

گفتی کنار گریه بخندم ولی چه سود
تاثیر خنده رفت ولی سوز آه ماند

پیدا نشد تکه ای از دل که گم شده؛
چون سوزنی که در ته انبار کاه ماند

حکم ابد برای نگاهش بریده اند؛
چشمی که بیقرار نگاری به راه ماند

یعقوب شعرهای مرا ملتفت کنید
یوسف ترین قصیده چرا قعر چاه ماند؟

یک شب نشد که سر بزند آسمان به  ما
این عقده تا همیشه به احساس ماه ماند

شطرنج عشق تو ماتم نموده... میدانی؟
سرباز سرسپرده دلش پیش شاه ماند

حوای شعر، آدم این قصه ها که نیست
در حسرت دوباره یک اشتباه ماند

وقتی سزای خوردن گندم هبوط نیست
سیبی برای سر زدن یک گناه ماند

بیتی شبیه گندم و بیتی شبیه سیب
شاعر میان شعر خودش بی پناه ماند


ح.م

دلشوره دریا...

 

بسم الله

 

اشک خود را هر شب می برم تا دریا
درد دل ها دارد دل من با دریا

حس خوبی شاید مثل نقاشی هاست

پیش ساحل باشی، تک و تنها...دریا


طعم دوری ش اما در دلم حس می شد؛
اینهمه دلشوره؟...این منم یا دریا؟

من تو را میفهمم، در دلت طوفان است
تو مرا می فهمی کمی حتی دریا؟

بار آخر گفتم میروم اما...نه؛
تو فقط امشب را کن مدارا، دریا

نکند یادت نیست قول آن روزت را؟
مهربان تر باش ای یار زیبا! دریا

من امانت دادم جای پاهایش را؛
موجی اما برده ردّ پا را دریا!


عکس من افتاده در دلت اما حیف؛

عکس او را بردی تا کجاها دریا؟

زندگی را باید غرق در "او" فهمید
میزنم من آخر، دل به دریا، دریا

ح.م

حجت شرعی

 

بسم الله

دلِ مجنون شده ی راهی صحرایت را
کمکش کن که ببیند رخ لیلایت را

باد ، پیغمبری از سوی خداوند، آورد؛
حجت شرعی بی تابی موهایت را

جزر و مد دل من هم هوسی در سر داشت؛
باشد آخر که ببوسد اثر پایت را

آینه هستم و غم ها کدرم میخواهند
عاشقم گرمی بی سابقه ی "ها" یت را

آهویی رد شده از توطئه ی صیادم؛
تا که صیدی بشوم نیزه ی غم هایت را

گم شدم در هوس لذت فردا، امروز
بس که عاشق شده ام لحظه ی فردایت را

و دل عاشق شدنش معجزه ای می خواهد؛
من مسلمان شده ام، چشم مسیحایت را

من گره روی گره قلب خودم بافته ام؛
نخ به نخ رج زده ام چهره ی زیبایت را

قدّ احساس من این بود، پریدم اما؛
نرسیدم که ببینم قد رعنایت را

یوسف قلب منی، راه فرارت باز است
چاره کن این دم آخر تو زلیخایت را

و غزل چون گل سرخی ست که توفیقش شد
که به چالش بکشد سرخی لب هایت را

ح.م

آخرين نظرات

سلام علیکم اجرکم عندالله. خیلی عالی بود

با تشکر و سپاس بسیار عالی و جانسوز ...

سلام علیکم. ایام تسلیت... عللی ...

سلام، این شعر  هر روز سروده ...

سلام علیکم به به کم الله   فوق ...

راه شعرا دور ز راه عرفا نیست... موفق باشید.

سلام و ادب.......خدا قوت..اجرتون ...

سلام. زیبا، دلنشین، فوق العاده! ...

{باعرض سلام وادب واحترام} ...

گالری عکس

درباره سايت

قلم شکسته

إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

اطلاعات تماس، پيوندها و ...

اطلاعات تماس

  • ايميل
  • تلفن
    --
  • مدير سايت
  • امروز:
    دوشنبه, ۵ مهر ۱۴۰۰، ۰۵:۱۳ ق.ظ

قدرت گرفته از بلاگ بيان