بسم الله


می تپد قلبم دورن سینه ی سرشار من
بوی عود آکنده ای از موی خود؛ دلدار من!

 

باز هم شاعر شدم، اذن دخولم یک غزل!

عامیانه بودنم پیدا شد از رفتار من

 

من سلامی نیمه کاره دارم آقا! فرصتی؛

لرزه می اندازد این گنبد به هر گفتار من


هق هق شعرم فقط در این حرم رو می شود
شانه های سرد دیوارش شده غمخوار من

 

حبّ مادر(س)، قطره ای اشک و غزل های ضعیف

جنس دیگر هم ندارد دکّه ی بازار من


بوسه از لب های تـــو می خواهم اما ای دریغ!
گنبد زرد تو هم از ظنّ خود شد یار من

 

آرزومند حرم هستم و بوی سیب او

آمدم در این حرم امضاء کنی طومار من

 

اینهمه "من" خفته در شعرم بیا "من" را بگیر

"بنده" می گردم تو را، اجرا کن این کشتار "من"

 


ح.م