بسم الله

یک سال از رفتن پدربزرگ گذشت

از زبان مادرم

من از صدای گریه زخمی این و آن
فهمیده ام که پر زده ای سوی  آسمان

بغضی گرفته راه گلوی مرا که حیف؛
فرصت نشد که با تو بگویم مرو..بمان

قدری بایست! جان دلم! این تذهبون؟!
با آن زبان ساده برایم دعا بخوان

با آن زبان ساده صدا کن مرا پدر!؛
من دخترم... وداغ تو در سینه ام نهان

یک سال می شود که تو رفتی ولی ببین؛
خیلی شکسته تر شده ام من از آن زمان

وقتی که کل خانه پر از یاد چشم توست
باور نمی کنم که تو رفتی از این جهان

من بوسه ها زدم به تن سنگ سرد تو؛
در حسرت لطافت آن دست مهربان

بابا قسم به موی سپیدت! برابر است؛
با یک نگاه دیگر تو، کل عمرمان

ما «یا حسین(ع)» را ز تو داریم و میبریم
نام امیر علقمه را هم بر این زبان


رفتی میان باغ بهشتت؟..برو...ولی؛
یادی کن از تمامی ما دلشکستگان

ح.م

 

فاتحه فراموشتان نشود

یا علی مددی