قلم شکسته

این قلم بشکسته و مبهوت روی مادر است

بسم الله

28 رجب...

حرکت کاروان اباعبدالله از شهر مدینه به سوی مکه مکرمه

امنیت نیست در این شهر پر از کفر و گناه

مردمانش همه در خواب عمیقی، گمراه

 

کوچه ها چون رگ خشکیده قلبی بی خون؛

شهر آبستن یک واقعه ای بس جانکاه

 

در خطر جان نفس های دلی بی مانند؛

غصه ها در دل بی تاب عزیزی بی چاه

 

آسمان تیره و تار است و زمین روشن نیست؛

بس که تنها شده در پشت پلیدی ها، ماه

 

صحبت از بیعت با فرد پلیدی ست که او...

دارد از بردن نامش دل شاعر اکراه

 

صحبت از داغ تبر بر جگر شب بو هاست

باغبانی شده از موعد طوفان آگاه

 

در عبایش همه گل های جهان را جا کرد؛

چاره ای نیست! فقط مانده برایش یک راه

 

یاس شش ماهه و آن سرو جوانش را هم؛

با حرم عازم این راه پر از غم شد شاه

 

کاروان پر شده از عطر غریبی چون سیب؛

کعبه بابد بشود قافله را منزلگاه

 

 

حاجی اما به لبش ذکر عجیبی دارد:

هر که دارد هوس کرب و بلا...بسم الله

ح.م

  • حنیف منتظرقائم

نظرات (۳)

  • سید علی غضنفری
  • باسلام
    وب خوبیست به من هم سر بزن.
  • یاس حسینیه
  • بسم الله . . .
    عجب شعری...
    یا علی مددی...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    <