قلم شکسته

این قلم بشکسته و مبهوت روی مادر است


بسم الله


حوّا شدی که آدم این قصه ها شدم

از قید و بند حور و پری ها رها شدم

 

با بوی سیب سرخ تو در ربّنای عشق؛

وقت هبوط قطره ی اشکت، دعا شدم

 

یا تو میان واژه ی «یا رب» نشسته ای؛

یا من اسیر کفر تو، از دین جدا شدم

 

مثل خلیل بت شکنی، با تبر بیا؛

حالا برای ضربه زدن ها؛ سزا شدم

 

تا ساحران قلب مرا منقلب کنی؛

موسی شدی و معجزه ات را عصا شدم

 

این قلب مرده را که مسیحا دوا نکرد

با قطره های اشک تو آخر، دوا شدم

 

یک اعتراف ساده و اشکی که جاری است

من نذر گریه های تو بودم، ادا شدم

 

تقصیر سیب و گندم و حوّا نبود و نیست

من با نگاه آخری ات مبتلا شدم

ح.م


  • حنیف منتظرقائم

نظرات (۳)

طیب الله

من با نگاه آخری ات مبتلا شدم......
  • شکوه روحانی
  • هو الحنان

    یک اعتراف ساده و اشکی که جاری استمن نذر گریه های تو بودم، ادا شدم
    عالی بود.
    موفق باشید
    یا علی ع
    پاسخ:
    به نام سلام
    ممنون از لطف شما
    التماس دعا
    یا علی مددی
    انقدر محو تشبیهاتت میشم که اصلا اصل شعر از دستم در میره ...
    تو اینا رو از کجا پیدا میکنی ..کجای وجودت این همه کلمه رو جا دادی که انقدر قشنگ ازشون استفاده میکنی؟!!!! 


    بازم سلام ... 
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    <