بسم الله


دریا...غزل...بهانه...نفس...حس  و خستگی؛

این واژه های تا دم آخر، همیشگی؛

 

با یک نگاه معجزه آسای چشم تو؛

شد شعر عاشقانه ی داغ و دو ویژگی:

 

شعری ز قلب عاشق من نذر چشم تو

شعری چکیده از غم چشمت به سادگی

 

 

من در پیاله عکس تو را دیده ام..بیا؛

تا فارغم کنی تو از این داغ تشنگی

 

 

این جزر و مد قلب من از کودکی هنوز؛

دارد به بوی موی سیاه تو بستگی

 

 

من پا به پای قطره ی باران دویده ام

از پیش ابرِ فاصله تا رود زندگی

 

جاری شدم میان تن دشت خنده هات

جاری شدم شبیه تو و حس تازگی

 

 

گل بوته های عشق تو در انقلاب رنگ

چشمم اسیر جاذبه و حس خیرگی

 

 

بر روی برگ تازه یاس ی نوشته شد:

فصل نخست قصه ی عشقی، به سادگی

 

ح.م