بسم الله


روضه است

از لسان مبارک حضرت ارباب به علی اکبر(ع)

 

موقع رفتن میدان چه سریع پا شده ای

اذن دادم به تو تا غرق تمنا شده ای

 

حاصل عمر حسینی و خدا می داند؛

خون دل خورده ام آنقدر، که رعنا شده ای

 

آه...حالا که تمام جگرم بسته به توست؛

بهر قربانی این بزم، مهیا شده ای

 

قبل رفتن پسرم، پیش پدر راه برو

این دم آخری ای ماه! چه زیبا شده ای

 

پسرم این رجزت را ز که اموخته ای؟

بهترین حاصل آموزش سقا شده ای


  روزه را با عسل لعل پسر باز کنم؟

شکر لله که تو هم صاحب فتوا شده ای

 

و ان یکادی ز لبم نذر نگاهت کردم

مثل حیدر وسط معرکه آقا شده ای

 

گم شدی در وسط خیل سپاه دشمن؛

از پس بارش شمشیر تو پیدا شده ای

 

ای وای! کجا می رود این اسب؟!...بگو برگردد

جان بابا ز چه رو اینهمه تنها شده ای؟!

 

اشبه الناس به پیغمبری ای ماه منیر!

عاقبت مثل تن حضرت یحیی شده ای

 

سه علی با خودم آورده ام اما حالا؛

تو خودت یک تنه تکثیر به صد ها شده ای

 

من چگونه بدنت را ببرم بابا جان؟

دست من بسته شده، پس که مجزا شده ای

 

لخته خون ز گلویت چه توقع دارد؟

که تو شرمنده این واژه ی "بابا" شده ای

 

تشنه ی دیدن آن چشم سیاهت هستم

و تو سیراب به دست خود طه شده ای

 

اکبرم!، پیش تو، بابا ز نفس افتاده است

پسرم باعث دلشوره لیلا شده ای!

 

مرده بودم به خدا ، عمه نجاتم داده ست

عمه هم دید که چون لاله ی حمرا شده ای

 

باغبان ها و تبر ها و هرس کردن ها؛

پس عجب نیست که در بین عبا جا شده ای

 

به سیاهی همین زلف پر از خون سوگند

این دم آخری ای ماه! چه زیبا شده ای


ح.م