بسم الله

 

 

از بوی یاس اوست، جنان آفریده شد

او راز خلقت است و نهان آفریده شد

 

هم کفو نور حیدر کرار ، فاطمه(س) ست

با این حساب مثل همان آفریده شد

 

هفت آسمان چو ذره به خاک ره ش شدند

تا چادرش تکاند و جهان آفریده شد

 

از گندمی که روزی آدم نبود و نیست

از روی لطفِ فاطمه(س) ، نان آفریده شد

 

آب و گلاب و بوته یاس و دوا و درد؛

هر انچه خواست مادرمان، آفریده شد

 

بعد خدا و نام نبی(ص) ، «یاعلی(ع) » که گفت؛

حی علی الصلاه و اذان آفریده شد

 

دست کبود فاطمه(س) از خاک کربلا

مشتی گزید و شیعه از آن آفریده شد

 

قبل « نفخت فیه...» خدا خنده زد به او

تا خنده کرد فاطمه(س) ، جان آفریده شد

 

اصلا برای گفتن نام حسین ِ او

راهی به دل زدند و  دهان آفریده شد

 

لب آفریده شد، عطش و اضطراب هم؛

او گریه کرد و اشک روان آفریده شد

 

 

یک قطره اشک مادری اش، بر جهان چکید

از گریه های اوست، امان آفریده شد

 

تا مُهر شیعه گی به دل و قلب ما زنند

این زخم روی سینه عیان آفریده شد

 

ح.م