بسم الله


از زبان خانوم رباب(س) 


بوی بنفشه میدهد غنچه زیبای لبت

ردّ پر فرشته ها، چاله بالای لبت

 

خدا به روی ماه تو، سرخی تازه آفرید

برگ نحیف لاله را، کشیده او جای لبت

 

  نفس نفس دویده تا روی تو را نظر کند

غزال چشمان پدر، میان صحرای لبت

 

می کشی ام به خنده ات، ای گل ناز هاشمی

ماه دلارای منی، خون دلم پای لبت

 

شهر دل  رباب را، چه آتشی زدی علی!

غرق شراره گشته از آتش و بلوای لبت

 

تویی که شاه عالمی، اسیر توست تشنگی

آب نشسته پشت در، غرق تمنای لبت

 

بمان کنار مادرت، این شب آخری علی

تیر سه شعبه را ببین، وای به فردای لبت

 

مربع

 

وای به حالای لبت، وای به حال مادرت

مانده برای من سری بریده منهای لبت

 

تیر سه شعبه عاقبت داغ دل تکیده شد

خون دل رباب هم چکیده از لای لبت

 

بخوان برای مادرت، تو لای لای گریه را

بخوان که مادرت شده، هلاک نجوای لبت

 

که خیره خیره مانده ام به جای خالی ات علی!

میکشدم در این سفر، خیال و رؤیای لبت


ح.م