بسم الله

پارسال این وقت ها...

دوباره  قلب زارم زیر و رو شد
همینکه صحبتی از آبرو شد

همان چیزی که می ترسیدم از آن؛
سرم آمد، تمامش مو به مو، شد

رفیقان می روند و مانده ام من
دلم با این حقیقت روبرو شد

همین ماندن، همین بی آبرویی
شبیه استخوانی در گلو شد

نگاهت را چرا از من گرفتی؟
تو را دیدن برایم آرزو شد

میان جمع عشاقت حسین جان!
تمام راز در این سینه رو شد

یکایک قطره های اشک شعرم
برای صورت دفتر وضو شد

دو رکعت گریه  میخوانم که شاید؛
خیالم محرم راز مگو شد

چه کردم؟  یا چه دیدی؟ یا چه گفتند؟
که شاعر این چنین بی آبرو شد


ح.م