بسم الله


هنوز رد شراره های داغ عظمای حسین(ع) بر دلهامان هست که فکر داغ حسن(ع) آتش دوباره ای می زند بر این دل. داغی که جگر را میسوزاند و عجبا که از این جگر سوخته بوی در سوخته به مشام می رسد.
داغ مجتبی(ع) همان داغی ست که علی مرتضی(ع) را زمین زد...داغ فاطمه زهرا(س)

از لسان غریب مدینه...


تمام غصه ی قلبم جفای این کوچه ست

که غصب حق غریبان بنای این کوچه ست

 

تمام عمر حسن در همین مصیبت رفت

شروع غربت ما ابتدای این کوچه ست

 

که دانه دانه ی موی سپیدم از آن روز؛

مرور هر شب آن  ماجرای این کوچه ست

 

میان کوچه ی تاریک ِ پرمصیبت...آه؛
همیشه واهمه ام ، انحنای این کوچه ست

 

فقط برای شما اهل دل همین غم بس؛
که درب خانه ی ما انتهای این کوچه ست

 

کسی نبوده به جز من و مادرم زهرا(س)

گواه صدق کلامم خدای این کوچه است

 

نبی که نیست ببیند که بعد رفتن او؛

فدک بهانه هر ناسزای این کوچه است

 

خراش صورت دیوار ، رد تازه خون؛

روایت دگری از بلای این کوچه ست

 

ز ضرب سیلی ِآنی، فروغ چشمش رفت

ندید مادر ما اوکجای این کوچه است

 

نشد برای تن خسته اش سپر باشم

میان خاطره ام ردّ پای این کوچه ست

 

اگر چه زهر جفا بر جگر اثر کرده ست

یقین که قاتلم آن بی حیای این کوچه ست

 

اگر چه داغ حسین(ع) اعظم مصیبت هاست

جهان شیعه دلش مبتلای این کوچه ست


ح.م