قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

به نام خالق اشک

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

يكشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۷، ۰۴:۰۵ ب.ظ

قلم شکسته

حنیف منتظرقائم

درباره سايت

about
متاسفانه امکان درج خودکار کادر جستجو یا جعبه دنبال کنندگان در این قالب وجود ندارد، لطفا برای درج از حالت دستی استفاده نمایید.

توضیحات

إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

اطلاعات سايت

client
client
client
client
client
client
client
client
client
client
client
client

تصاویر برگزیده

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

دلشوره دریا...

 

بسم الله

 

اشک خود را هر شب می برم تا دریا
درد دل ها دارد دل من با دریا

حس خوبی شاید مثل نقاشی هاست

پیش ساحل باشی، تک و تنها...دریا


طعم دوری ش اما در دلم حس می شد؛
اینهمه دلشوره؟...این منم یا دریا؟

من تو را میفهمم، در دلت طوفان است
تو مرا می فهمی کمی حتی دریا؟

بار آخر گفتم میروم اما...نه؛
تو فقط امشب را کن مدارا، دریا

نکند یادت نیست قول آن روزت را؟
مهربان تر باش ای یار زیبا! دریا

من امانت دادم جای پاهایش را؛
موجی اما برده ردّ پا را دریا!


عکس من افتاده در دلت اما حیف؛

عکس او را بردی تا کجاها دریا؟

زندگی را باید غرق در "او" فهمید
میزنم من آخر، دل به دریا، دریا

ح.م

حجت شرعی

 

بسم الله

دلِ مجنون شده ی راهی صحرایت را
کمکش کن که ببیند رخ لیلایت را

باد ، پیغمبری از سوی خداوند، آورد؛
حجت شرعی بی تابی موهایت را

جزر و مد دل من هم هوسی در سر داشت؛
باشد آخر که ببوسد اثر پایت را

آینه هستم و غم ها کدرم میخواهند
عاشقم گرمی بی سابقه ی "ها" یت را

آهویی رد شده از توطئه ی صیادم؛
تا که صیدی بشوم نیزه ی غم هایت را

گم شدم در هوس لذت فردا، امروز
بس که عاشق شده ام لحظه ی فردایت را

و دل عاشق شدنش معجزه ای می خواهد؛
من مسلمان شده ام، چشم مسیحایت را

من گره روی گره قلب خودم بافته ام؛
نخ به نخ رج زده ام چهره ی زیبایت را

قدّ احساس من این بود، پریدم اما؛
نرسیدم که ببینم قد رعنایت را

یوسف قلب منی، راه فرارت باز است
چاره کن این دم آخر تو زلیخایت را

و غزل چون گل سرخی ست که توفیقش شد
که به چالش بکشد سرخی لب هایت را

ح.م

دیوار حرم

 


کنج حرم 

بسم الله

 

ناامید از همه اینجا به پناه امده است
شاعری کنج حرم تکیه به دیوار زده ست

نقش اشکش شده آن گنبد رویایی باز
حرفها را همه در قالب اشعار زده ست

شعرهایش همه از جنس ِ غریبی شده اند
حرفهایی که به تو هر شب و هر بار زده ست

آمده تا که ببخشی... که نگاهش بکنی
زخمهایی که به تو او کم و بسیار زده ست

تا بفهمد که در این واقعه ها حلاج است
او دلش را وسط معرکه بر دار زده ست
ح.م

 

 

فرماندهیِ کل قوایی به قلب ما

 

بسم الله...

بداهه هایی که مشکلات وزنی اش حاصل حال خراب شاعر است.

 

 

چشمی دوباره سوخته از حجم ِدودها
آقا سلام!...به کوری چشم حسود ها

یک پاسخی بده آقا که حظ کنیم
بیهوده نیست عرض سلام و درود ها

الساعه!..العجل! ای صاحب الزمان!
ذکر مدام ما شده حین سجود ها

یا ایها العزیز !... جان رقیه شتاب کن
دشمن شکسته حرمت کل  قیود ها

حالا برای عمه تان نقشه میکشند
آقا!..حرم!...دوباره هجمه  بی وجود ها

دیگر مجال شعر و غزل نیست جان تو
چشم انتظار تو ست چشم تمام شهود ها

فرماندهیِ کل قوایی به قلب ما
فرمان بده، سر می نهند تمام جنود ها

ح.م

 

داغ بر داغ و  دلم قطره ای نم می خواهد
دلبرم قلب مرا خانه ی غم میخواهد
مثل یک طفل یتیمی که پریشان شده است
قلب من گوشه ای از صحن حرم می خواهد
دست من نیست که دلشوره گرفتم اینجا
حرم عمه ی سادات دلم می خواهد
چند وقتی ست از آن نیزه که بر قلب حسین؛
آن حرامی زده، من کل تنم میخواهد 
آه...نزدیک شدن به قبر زینب(س)؟..هیهات!
این که در حد تو نیست، جنّم می خواهد
ح.م

یا علی مددی...


بلا نبینی مادر!

 

 

بسم الله



از زبان حضرت امّ البنین(س)....



پدرت گفته که تو حامی دینی مادر!
من فدایت بشوم، بلا نبینی مادر!

تا که قنداقه ی تو دور سر عشق رسید؛
کاش از روی حسین لاله بچینی، مادر!

مادرِ او پسرم، حضرت زهراست ولی؛
تو فقط گل پسر ام ّ بنینی مادر!

پدر از واقعه ی کرب و بلایت می گفت
تو به انگشت ادب عین نگینی مادر!

تا امان نامه تو ،عشق اباعبدالله ست
تو گره خورده بر این حبل متینی، مادر!

تا رقیه به تو زل زد که عمو آب کجاست؟
نکند لشکریان را تو ببینی مادر    

آن زمانی که حسین تکیه به شمشیرش زد
نکند دست تو بر دست ، نِشینی، مادر!

به خدا واهمه ی کرب و بلا میکشدم
 وای از آن لحظه که تو نقش زمینی، مادر!

سعی کن ماه ِ بنی هاشمی ام وقتی که؛
مادرش فاطمه آمد بنشینی مادر!

یک نصیحت پسرم، آن دم آخر، بر نی؛
چشم خود را تو ببند..تا که نبینی، مادر!
ح.م




یا علی مددی.........

اشک تو غوغاست علی...

 

بسم الله 

کامل تر شد

از زبان حضرت مادر(س) که به اول مظلوم عالم دلداری میده...امان از غریبی..........



این چه اشکی ست که در چشم تو پیداست علی؟

فاطمه مطلّع از غصه ی دلهاست، علی!

باز هم بغض خودت را که به صحرا بردی!

پس دل فاطمه از بهر چه اینجاست علی؟

همسر فاطمه بودن که برایت شر شد؛

خدمت خانه ی تو عزّت زهراست، علی!

ای یدالله! کمی دست مرا می گیری؟

آتشی در تنم از عشق تو برپاست، علی!

تو ببخشا که اگر اینهمه من مشتاقم

رفتنم ،جان حسن!؛ وعده ی باباست، علی!

خبر رفتن من نقش زمینت نکند

من فدای تو شدم، قدر تو والاست علی!

من فدای تو شدم تا که زمینت نزنند

قوّت پشت تو از امّ ابیهاست علی!

فاتح خیبر من! دست تو را گر بستند

تا ابد در دل من دست تو بالاست، علی!

بازوی فاطمه دیگر ز رمق افتاده؛

جان من گریه نکن!...اشک تو غوغاست، علی!

فکر چشمان منی؟... این ورمش میخوابد

ماه با لک شدنش اینهمه زیباست، علی!

جان زهرا! دم آخر لب خود را وا کن

خنده هایت به خدا عین مداواست، علی!

میخ در داغ که شد، درد تو را فهمیدم

سینه ات مخزنی از غربت و غمهاست علی!

یا علی جان! تو فقط قلب حسن را دریاب؛

پسر غیرتی ام مثل تو تنهاست، علی!

مو به مو کرب و بلا را که به زینب گفتم؛

آه...الحق که گلم زینب کبری ست، علی!

فقط از چشم بد بی شرفان می ترسم؛

من امیدم همه بر غیرت سقاست، علی!

وقت رفتن شده مولا! تو بیا پیشم باش
که نفسهای تو اعجاز مسیحاست علی!


ح.م

یا علی مددی..........

معجزه

بسم الله 

 

نوسانات نگاه تو و ترس از وهمی؛
که به آتش بکشد خانه ی دل را... رحمی!

هر چه هر روز دویدم به اشارات تو بود
تو فقط حال قدم های مرا می فهمی

رد شو از "من"، "تو" خودت  فاصله ها را طی کن
"من" که در معجزه ی عشق  ندارد سهمی

ح.م

 

 

یا علی مددی.........

 

برف پیری

 

بسم الله

مانند اتش میدود در خرمن عمرم هنوز
داغ نگاه سرد تو در برف پیری دلم


از گوشه ی چشمان تو راهی به فردا میرود
راهی نمانده از قضا، جز گوشه گیری دلم


در گوش قلبم خوانده ای «انی احبک»، تا ابد،
آزاده بودن سخت تر از این اسیری دلم

  ح.م

زخم

بسم الله

 

دلم از غصه و غم زخم دارد

زبان گفت و گویم زخم دارد

 

نگاهم اشک را فهمیده اما

صدای هق هق ام هم زخم دارد

 

نمیدانم چرا در پیش چشمم

همین بارانِ نم نم، زخم دارد

 

دلم آماده ی داغ دگر نیست

که این داغ دمادم، زخم دارد

 

از آن وقتی که رفتی بی بهانه

غزل هایم عزیزم! زخم دارد

 

ح.م

یا کاشف الکرب!

 

بعضی وقتها این دل  جوری زیر و رو میشود و طوفانی که تنها شاید این ذکر قدری آرامش کند:

 

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین(ع)...

اکشف کربی بحق اخیک الحسین(ع)


بسم الله

 

ای حضرت ملجأ الرعایا! إرحم
آقای ادب! حضرت سقا! إرحم


من جز تو ندارم صنمی در دنیا؛
بر این دل ِ بیچاره و تنها، إرحم


درمانده ام و گذشته آبم از سر؛
بر غرقه ی بی پناه دریا، إرحم


ارباب! ببین رسیده جانم بر لب؛
مدیون توأم به هر دو دنیا، إرحم


این زخم دهان گشوده وادارم کرد؛
با بغض صدا کنم که آقا! إرحم


نام تو شبیه یاس زیباست عباس!
جان مادرت، تو را به زهرا(س)، إرحم

 

ح.م



امام حسين (ع)

مَاذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الّذِى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟

پروردگارا! آن كه تو را نيافت، چه يافت و آن كه تو را يافت، چه از دست داد؟

امام علی (ع)

اِعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ دَلیلٌ عَلى ضَعْفِ عَقْلِهِ

فخر کردن انسان به خودش، نشانه کم عقلى او مى باشد.

امام رضا (ع)

صَديقُ كُلِّ امْرِء عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ

دوست هر كس عقل او، و دشمنش جهل اوست.

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

با ما در ارتباط باشيد

ما دوست داريم از نظرات شما در اطلاع باشيم

تماس با ما

پست الکترونیک

Hanif41999@Gmail.com

پست الکترونيک

منتظر تماس تان هستيم