قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

به نام خالق اشک

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۴۵ ب.ظ

قلم شکسته

حنیف منتظرقائم

درباره سايت

about
متاسفانه امکان درج خودکار کادر جستجو یا جعبه دنبال کنندگان در این قالب وجود ندارد، لطفا برای درج از حالت دستی استفاده نمایید.

توضیحات

إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

اطلاعات سايت

client
client
client
client
client
client
client
client
client
client
client
client

تصاویر برگزیده

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

عنوان عکس

توضيحات مختصر درباره عکس

موعد طوفان

بسم الله

28 رجب...

حرکت کاروان اباعبدالله از شهر مدینه به سوی مکه مکرمه

امنیت نیست در این شهر پر از کفر و گناه

مردمانش همه در خواب عمیقی، گمراه

 

کوچه ها چون رگ خشکیده قلبی بی خون؛

شهر آبستن یک واقعه ای بس جانکاه

 

در خطر جان نفس های دلی بی مانند؛

غصه ها در دل بی تاب عزیزی بی چاه

 

آسمان تیره و تار است و زمین روشن نیست؛

بس که تنها شده در پشت پلیدی ها، ماه

 

صحبت از بیعت با فرد پلیدی ست که او...

دارد از بردن نامش دل شاعر اکراه

 

صحبت از داغ تبر بر جگر شب بو هاست

باغبانی شده از موعد طوفان آگاه

 

در عبایش همه گل های جهان را جا کرد؛

چاره ای نیست! فقط مانده برایش یک راه

 

یاس شش ماهه و آن سرو جوانش را هم؛

با حرم عازم این راه پر از غم شد شاه

 

کاروان پر شده از عطر غریبی چون سیب؛

کعبه بابد بشود قافله را منزلگاه

 

 

حاجی اما به لبش ذکر عجیبی دارد:

هر که دارد هوس کرب و بلا...بسم الله

ح.م

داغ بی پایان عشق

 

بسم الله

هر دم صدا کردم به دل نام شما را

حس کرده قلبم ناز دستان خدا را

 

فرصت ندادی تا بگویم من که هستم!

هر دفعه حاجت داده ای فوراً گدا را

 

پاکیزه تر از آب کوثر بوده ای تو؛

در سعی چشمان تو دیدم من صفا را

 

ردّ نگاهت را گرفتم، تا خدا رفت

چشمت مسلمان کرده جانا انبیا را

 

گمراهی از راه تو ممکن نیست؛...وقتی؛

حتی هدایت کرده ای اهل بلا را

 

از نسل شیطان بوده هر کس بی شما بود

در حق تان هر کس روا کرده جفا را

 

بزم شراب و هتک حرمت های دائم

بر ما تداعی میکند یک ماجرا را

 

گنجینه ای از داغ بی پایان عشقی؛

در سامرایت دیده ام من کربلا را

ح.م

آرزو

بسم الله

به آب دیده تا شاعر وضو کرد

به سمت قبله چشم تو رو کرد

 

به زیر بارش باران، نگاهت؛

دلش را با بلایی روبرو کرد

 

همان یک لحظه کافی بود و شاعر؛

به شعر بارش بی وقفه خو کرد

 

سرود از آتش در سینه ی آب؛

چه خون ها در دل تنگ سبو کرد

 

به پیش چشم ارباب رغائب؛

فرو یک بغض سنگین در گلو کرد

 

از آن شب شاعر دیوانه هر سال؛

به دل کرب و بلا را آرزو کرد

ح.م

شب آرزوهاست

التماس دعا

این بانو ها

بسم الله

تقدیم به دو بانوی زندگی ام
مادر مهربان و بزرگوارم
و همسر عزیزم


ماه من، چهره تابنده این بانو هاست
ماه بودن چه برازنده این بانو هاست

زندگی مستی یک جرعه نگاه است، اصلا؛
زندگی ماحصل خنده این بانو هاست

اشک آنها نسب از گریه باران دارد؛
آتش از گریه سوزنده این بانو هاست

بی خودی نیست که در همهمه غم ها هم؛
عشق هر باره پناهنده این بانو هاست

پا گذاری به تن باغ بهشت از دنیا؛
شأن هر لحظه و آینده این بانو هاست

گر که بوسیدن خاک ره یک زن جرم است؛
حکم من با دل بخشنده این بانو هاست

تا که فرماندهی کشور عشق اند این دو؛
قلبم آماده و رزمنده این بانو هاست

قل هو الله احد...قلب من از این دنیا؛
بی نیاز است که دارنده این بانو هاست
ح.م

راز سرخ

بسم الله

به مناسبت 20 فروردین ماه - سالروز شهادت سید شهیدان اهل قلم

اگر که رو به نگاهش کمی تو بنشینی

تمام واقعه ها را ندیده، می بینی

 

و شاخه شاخه، گل ِ بوسه های خود را زود؛

درست زیر همین اسم ساده می چینی

 

بسیج و سید و اهل قلم،مهندس... آه؛

شهید، میدهد اینجا چه طعم شیرینی!

 

قلم میان همین واژه، فتح خون کرده ست

که میرسی  تو به یک راز سرخ سنگینی؛

 

که روی گرده ی هفت آسمان نخواهد ماند

نمانده بهر غم سینه  راه تسکینی؛

 

به جز روایتی از سینه قلم هایی ؛

که مست می شود از نغمه های آئینی

 

به لحظه ای، به نگاهی، به قدر یک جمله؛

تو بعد خواندن این واژه ها چه تامینی

 

و واژه واژه دلت را کشیده است اینجا؛

که زنده گشته قلم با صدای آوینی

 

قدم قدم به دلت خوانده این روایت را:

تو هم ز نسل همین لاله های خونینی

 

اگر ز دست پر از خون او قلم افتاد

تو وارث غم این داغ سرخ دیرینی

 

و می رسی به ته قلب آسمان ها چون؛

تو می پری به دو بال خیال پوتینی

 

بخوان برای دل مرده ات که برخیزد

به احترام شهیدان، کمی تو یاسینی

ح.م

فتح خون- اثر شهید آوینی
بالی نمی خواهم با همین پوتین های کهنه ام می توانم به آسمان ها برسم (شهید آوینی)

زینت نام پدر

بسم الله

میلاد حضرت زینب(س)، عمه سادات مبارک باشد

خواستیم برای میلادش شعری دست و پا کنیم مثل همیشه قلم سر از کربلا در آورد....عذر تقصیر....

از زبان حضرت امیر(ع)...

شکر لله که خدا خواسته دختر باشی
باعث دل خوشی حضرت مادر باشی

چادرش را که سرت می کنی انگار بناست؛
با خود فاطمه(س) باید که برابر باشی

روی پیشانی تو "ام ّ مصائب" خواندم
آمدی ناظر آن فاجعه ی "در" باشی


خون رگ های حسین(ع) و گل تو ممزوجند
و مقدر شده ای عشق! تو خواهر باشی

آمدی تا به  شب عاشقی اش هر لحظه؛
سایه ی همقدم ماه ِ برادر باشی

ناجی قلب حسینی... برسانی خود را؛
قبل او کاش تو بر پیکر اکبر باشی

بی عمود است اگر خیمه سقا، زینب(س)!
بهتر این است خودت ساقی اصغر باشی




زینت نام پدر!... زینب من! ...باید که؛
بعد آن واقعه، در کوفه، تو حیدر باشی


کربلا...کوفه و در شام بلا... زینب جان!
باید آماده افتادن معجر باشی

غصه های تو تمامی که ندارد بابا!
که خدا خواسته تو معنی مضطر باشی

آمدی خنده به لب های همه افتاده
گریه هستی تو که در خنده مستّر باشی


ح.م

رنگ عیدانه امسال

 

 

بسم الله

زندگی فاصله ی"بود" و "نبود" است، ولی؛
بودن فاطمه معنای وجود است، ولی؛
                                                
حال یک خانه خراب و دل  حیدر مضطر!
بر در خانه حق آتش و دود است، ولی؛

عالم آشفته شد از سوز قنوتی یک دست؛
ماه هم غرق دعا حین سجود است،ولی؛

خانه اهل کسا حال غریبی دارد؛
قامتی خم وسط خیمه عمود است ،ولی

بعد چندی به خدا پا شده  او از بستر؛
چشم این شهر بسی شور و حسود است ولی

زیر لب گفت زنی، بعد عیادت، آن روز؛
رفتن"مادر" این خانه چه "زود" است، ولی؛

.
.
.

ما هنوزم ز غم مادر خود، خونباریم
چادر مادر ما معدن جود است. ولی؛ 
                                             
تا که بر صفحه دل نقش علی(ع) بافته ایم؛
عشق او "تار"، غمش در دل"پود"است.ولی؛

بهر هر کس که به دل ماتم مادر دارد؛
رنگ عیدانه امسال"کبود" است....ولی....
ح.م

فرصت نشد

بسم الله

یک سال از رفتن پدربزرگ گذشت

از زبان مادرم

من از صدای گریه زخمی این و آن
فهمیده ام که پر زده ای سوی  آسمان

بغضی گرفته راه گلوی مرا که حیف؛
فرصت نشد که با تو بگویم مرو..بمان

قدری بایست! جان دلم! این تذهبون؟!
با آن زبان ساده برایم دعا بخوان

با آن زبان ساده صدا کن مرا پدر!؛
من دخترم... وداغ تو در سینه ام نهان

یک سال می شود که تو رفتی ولی ببین؛
خیلی شکسته تر شده ام من از آن زمان

وقتی که کل خانه پر از یاد چشم توست
باور نمی کنم که تو رفتی از این جهان

من بوسه ها زدم به تن سنگ سرد تو؛
در حسرت لطافت آن دست مهربان

بابا قسم به موی سپیدت! برابر است؛
با یک نگاه دیگر تو، کل عمرمان

ما «یا حسین(ع)» را ز تو داریم و میبریم
نام امیر علقمه را هم بر این زبان


رفتی میان باغ بهشتت؟..برو...ولی؛
یادی کن از تمامی ما دلشکستگان

ح.م

 

فاتحه فراموشتان نشود

یا علی مددی

فاطمه،فاطمه است

بسم الله

کربلا داغ عمیقی ست، مکرر شده است
خواهری باز هراسان برادر شده است

تا برادر به لبش حرف جدایی برده ست
غصه هر بار نصیب دل خواهر شده است

یک برادر وسط معرکه تنها شده باز؛
خواهرش فاطمه چون زینب مضطر شده است

خواهری حس غریبی ست که می سوزاند
واژه "فاطمه" با "گریه" برابر شده است

شب هجران برادر شب بی پایانی ست
اشک داند که چگونه شب او سر شده است

دوری و غصه بهانه ست، خدا می داند؛
عشق باعث شده تا دیده او تر شده است

طاقتش نیست هوایی برادر شده باز؛
بال و پر میزند انگار کبوتر شده است

خواهر و دشمن و بالین برادر رفتن؛
معجزه بوده که هر بار میسر شده است

چادری را که سرش کرده گمانم....انگار؛
چادر مادری اندازه دختر شده است

هر تپش نام رضا(ع) را به زبان دارد، دل؛
تند تر میزند، این فاصله کمتر شده است؟

خاک این شهر ولی بوی عجیبی دارد؛
قصه انگار که اینگونه  مقدر شده است:؛

خواهر اینبار نبیند که برادر را زهر؛
همچو آیین گلو و رد خنجر شده است

آسمان ها دگر از داغ پیاپی پر بود 
راوی قصه  رد از غصه معجر شده است

فاطمه، فاطمه بوده ست که در قم حالا
بارگاه ش حرم حضرت مادر شده است


ح.م

امام حسين (ع)

مَاذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الّذِى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟

پروردگارا! آن كه تو را نيافت، چه يافت و آن كه تو را يافت، چه از دست داد؟

امام علی (ع)

اِعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ دَلیلٌ عَلى ضَعْفِ عَقْلِهِ

فخر کردن انسان به خودش، نشانه کم عقلى او مى باشد.

امام رضا (ع)

صَديقُ كُلِّ امْرِء عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ

دوست هر كس عقل او، و دشمنش جهل اوست.

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

با ما در ارتباط باشيد

ما دوست داريم از نظرات شما در اطلاع باشيم

تماس با ما

پست الکترونیک

Hanif41999@Gmail.com

پست الکترونيک

منتظر تماس تان هستيم