img

به وبسايت ما خوش آمديد

با استفاده از يا می توانيد بين بخش های مختلف وبسايت جابه جا شويد

وارد شويد

قلم شکسته

تا در شکست، سینه شکست و قلم شکست

ادامه

موعد طوفان

بسم الله

28 رجب...

حرکت کاروان اباعبدالله از شهر مدینه به سوی مکه مکرمه

امنیت نیست در این شهر پر از کفر و گناه

مردمانش همه در خواب عمیقی، گمراه

 

کوچه ها چون رگ خشکیده قلبی بی خون؛

شهر آبستن یک واقعه ای بس جانکاه

 

در خطر جان نفس های دلی بی مانند؛

غصه ها در دل بی تاب عزیزی بی چاه

 

آسمان تیره و تار است و زمین روشن نیست؛

بس که تنها شده در پشت پلیدی ها، ماه

 

صحبت از بیعت با فرد پلیدی ست که او...

دارد از بردن نامش دل شاعر اکراه

 

صحبت از داغ تبر بر جگر شب بو هاست

باغبانی شده از موعد طوفان آگاه

 

در عبایش همه گل های جهان را جا کرد؛

چاره ای نیست! فقط مانده برایش یک راه

 

یاس شش ماهه و آن سرو جوانش را هم؛

با حرم عازم این راه پر از غم شد شاه

 

کاروان پر شده از عطر غریبی چون سیب؛

کعبه بابد بشود قافله را منزلگاه

 

 

حاجی اما به لبش ذکر عجیبی دارد:

هر که دارد هوس کرب و بلا...بسم الله

ح.م

داغ بی پایان عشق

 

بسم الله

هر دم صدا کردم به دل نام شما را

حس کرده قلبم ناز دستان خدا را

 

فرصت ندادی تا بگویم من که هستم!

هر دفعه حاجت داده ای فوراً گدا را

 

پاکیزه تر از آب کوثر بوده ای تو؛

در سعی چشمان تو دیدم من صفا را

 

ردّ نگاهت را گرفتم، تا خدا رفت

چشمت مسلمان کرده جانا انبیا را

 

گمراهی از راه تو ممکن نیست؛...وقتی؛

حتی هدایت کرده ای اهل بلا را

 

از نسل شیطان بوده هر کس بی شما بود

در حق تان هر کس روا کرده جفا را

 

بزم شراب و هتک حرمت های دائم

بر ما تداعی میکند یک ماجرا را

 

گنجینه ای از داغ بی پایان عشقی؛

در سامرایت دیده ام من کربلا را

ح.م

آرزو

بسم الله

به آب دیده تا شاعر وضو کرد

به سمت قبله چشم تو رو کرد

 

به زیر بارش باران، نگاهت؛

دلش را با بلایی روبرو کرد

 

همان یک لحظه کافی بود و شاعر؛

به شعر بارش بی وقفه خو کرد

 

سرود از آتش در سینه ی آب؛

چه خون ها در دل تنگ سبو کرد

 

به پیش چشم ارباب رغائب؛

فرو یک بغض سنگین در گلو کرد

 

از آن شب شاعر دیوانه هر سال؛

به دل کرب و بلا را آرزو کرد

ح.م

شب آرزوهاست

التماس دعا

این بانو ها

بسم الله

تقدیم به دو بانوی زندگی ام
مادر مهربان و بزرگوارم
و همسر عزیزم


ماه من، چهره تابنده این بانو هاست
ماه بودن چه برازنده این بانو هاست

زندگی مستی یک جرعه نگاه است، اصلا؛
زندگی ماحصل خنده این بانو هاست

اشک آنها نسب از گریه باران دارد؛
آتش از گریه سوزنده این بانو هاست

بی خودی نیست که در همهمه غم ها هم؛
عشق هر باره پناهنده این بانو هاست

پا گذاری به تن باغ بهشت از دنیا؛
شأن هر لحظه و آینده این بانو هاست

گر که بوسیدن خاک ره یک زن جرم است؛
حکم من با دل بخشنده این بانو هاست

تا که فرماندهی کشور عشق اند این دو؛
قلبم آماده و رزمنده این بانو هاست

قل هو الله احد...قلب من از این دنیا؛
بی نیاز است که دارنده این بانو هاست
ح.م

راز سرخ

بسم الله

به مناسبت 20 فروردین ماه - سالروز شهادت سید شهیدان اهل قلم

اگر که رو به نگاهش کمی تو بنشینی

تمام واقعه ها را ندیده، می بینی

 

و شاخه شاخه، گل ِ بوسه های خود را زود؛

درست زیر همین اسم ساده می چینی

 

بسیج و سید و اهل قلم،مهندس... آه؛

شهید، میدهد اینجا چه طعم شیرینی!

 

قلم میان همین واژه، فتح خون کرده ست

که میرسی  تو به یک راز سرخ سنگینی؛

 

که روی گرده ی هفت آسمان نخواهد ماند

نمانده بهر غم سینه  راه تسکینی؛

 

به جز روایتی از سینه قلم هایی ؛

که مست می شود از نغمه های آئینی

 

به لحظه ای، به نگاهی، به قدر یک جمله؛

تو بعد خواندن این واژه ها چه تامینی

 

و واژه واژه دلت را کشیده است اینجا؛

که زنده گشته قلم با صدای آوینی

 

قدم قدم به دلت خوانده این روایت را:

تو هم ز نسل همین لاله های خونینی

 

اگر ز دست پر از خون او قلم افتاد

تو وارث غم این داغ سرخ دیرینی

 

و می رسی به ته قلب آسمان ها چون؛

تو می پری به دو بال خیال پوتینی

 

بخوان برای دل مرده ات که برخیزد

به احترام شهیدان، کمی تو یاسینی

ح.م

فتح خون- اثر شهید آوینی
بالی نمی خواهم با همین پوتین های کهنه ام می توانم به آسمان ها برسم (شهید آوینی)

کربلا در روایتی دیگر

بسم الله...

قصه ها دارد این قلم در سر
کربلا در روایتی دیگر

قصه شهر و کوچه هایی سرد
قصه داغ ِ در دل معبر

ختم قرآن ناطق است انگار؛
فاتحه خوانده اند به پیغمبر(ص)

آتش خشم و کینه آورده ست
لشگری را مقابل یک در

پشت در، مادری که تا دیروز؛
پا نمی گشته از دل بستر

بعد چندی که پا شده از جا؛
خنده آمد به صورت دختر

خنده اش ناگهان پریشان شد
با لگد وا شد عاقبت آن در


پیش چشمان آسمان می سوخت
آیه آیه به پشت در کوثر

راز در سینه اش چه سوزان است
میخ در هم نمی کند باور؛

مانده از درب خانه ای تنها؛
آتش و خون و گرد خاکستر

ردّ خون می رسد به پاهای؛
مرد تنهای فاتح خیبر

قل اعوذ من البلا...وقتی؛
بسته شد دست غیرت همسر

بر زمین می کشد خودش را ماه!
دست خود را رسانده تا دلبر

 «

: « بی حیا ها! رها کنیدش زود
یا که نفرین کنم تو را کافر؟!!

بازویش را رها نخواهم کرد
بی خودی ضربه می زند خنجر!

             *
ذوالفقار خودت مکش بیرون!
فاطمه می شود تو را یاور

ماجرای سپر که یادت هست؟!
إنّ نَفسی لک الفداء، حیدر!

فکر من را مکن علی جانم!
«
یاعلی» خوانده ام بر این پیکر

تا که چشمم به چشمشان نخورد
فاطمه قد خمیده تر، بهتر

تو چرا غصه میخوری آقا؟!
می شود نسل ظالمان ابتر

تا ابد عطر فاطمه باقیست
یاس گلخانه هر چه نیلی تر...

این کبودی چشم و دستم نه؛
بغض تو می کشد مرا آخر

تازه آغاز کربلا ها بود
نشوی جان فاطمه، مضطر

داغ تابوت و نیمه شب مانده
داغ صد باغ لاله ی پرپر 

مانده تازه که بی پسر بشویم
مانده آن داغ و غصه معجر

غربت و اشک و صبر و خون خوردن؛
زیر لب «یا علی» بگو حیدر!

کربلای من و تو اینگونه ست
کربلا در روایتی دیگر»»

ح.م

زینت نام پدر

بسم الله

میلاد حضرت زینب(س)، عمه سادات مبارک باشد

خواستیم برای میلادش شعری دست و پا کنیم مثل همیشه قلم سر از کربلا در آورد....عذر تقصیر....

از زبان حضرت امیر(ع)...

شکر لله که خدا خواسته دختر باشی
باعث دل خوشی حضرت مادر باشی

چادرش را که سرت می کنی انگار بناست؛
با خود فاطمه(س) باید که برابر باشی

روی پیشانی تو "ام ّ مصائب" خواندم
آمدی ناظر آن فاجعه ی "در" باشی


خون رگ های حسین(ع) و گل تو ممزوجند
و مقدر شده ای عشق! تو خواهر باشی

آمدی تا به  شب عاشقی اش هر لحظه؛
سایه ی همقدم ماه ِ برادر باشی

ناجی قلب حسینی... برسانی خود را؛
قبل او کاش تو بر پیکر اکبر باشی

بی عمود است اگر خیمه سقا، زینب(س)!
بهتر این است خودت ساقی اصغر باشی




زینت نام پدر!... زینب من! ...باید که؛
بعد آن واقعه، در کوفه، تو حیدر باشی


کربلا...کوفه و در شام بلا... زینب جان!
باید آماده افتادن معجر باشی

غصه های تو تمامی که ندارد بابا!
که خدا خواسته تو معنی مضطر باشی

آمدی خنده به لب های همه افتاده
گریه هستی تو که در خنده مستّر باشی


ح.م

رنگ عیدانه امسال

 

 

بسم الله

زندگی فاصله ی"بود" و "نبود" است، ولی؛
بودن فاطمه معنای وجود است، ولی؛
                                                
حال یک خانه خراب و دل  حیدر مضطر!
بر در خانه حق آتش و دود است، ولی؛

عالم آشفته شد از سوز قنوتی یک دست؛
ماه هم غرق دعا حین سجود است،ولی؛

خانه اهل کسا حال غریبی دارد؛
قامتی خم وسط خیمه عمود است ،ولی

بعد چندی به خدا پا شده  او از بستر؛
چشم این شهر بسی شور و حسود است ولی

زیر لب گفت زنی، بعد عیادت، آن روز؛
رفتن"مادر" این خانه چه "زود" است، ولی؛

.
.
.

ما هنوزم ز غم مادر خود، خونباریم
چادر مادر ما معدن جود است. ولی؛ 
                                             
تا که بر صفحه دل نقش علی(ع) بافته ایم؛
عشق او "تار"، غمش در دل"پود"است.ولی؛

بهر هر کس که به دل ماتم مادر دارد؛
رنگ عیدانه امسال"کبود" است....ولی....
ح.م

عشق مجسم

بسم الله
شکر به خاطر همه نعمت هایی که بدون استحقاق به من عطا کردی!

به کوری چشم همه "او" های عالم و تقدیم به همه ی "تو" های مقدس زندگی ام


از ازل قسمت شده آه دمادم مال ما
سهم بهتر مال او، یک قسمت کم مال ما

سیب سرخ و تازه حوّا نصیب دست او
ندبه ها و گریه های تلخ آدم مال ما

خوب قسمت کرده ای، حرفی ندارم جان تو؛
بی نیاز از سهم او؛ پهنای عالم مال ما

بی خبر از حال "ما"، "او" رفته در دنبال "تو"
کل دریا مال او؛ یک قطره شبنم مال ما

دل پریشانی فقط یک چاره دارد بهر ما
تار مویت را بده!...این حبل محکم مال ما

آسمان هم طاقت بار امانت را نداشت؟!
باشد آقا!...قامتی از غصه ها خم، مال ما

روز اول نان و عشقت را که قسمت کرده ای؛
در جواب ِ «من یُرید...؟» تا که گفتم: مال ما؛

شورشی افتاده در دلها، نمی دانم چرا!
یک نگاه و لذت صد حس مبهم مال ما

آسمان ها مأمن امن رسولان توأند
بین آنها صاحب خلق معظم مال ما

مکه و رکن یمانی و صفا و مروه... نه؛
چشمه های بهتری از آب زمزم مال ما

شوق افطار و دعای ربنّایش مال او
ختم قرآن کردن ِ با سوره غم مال ما

این خوراکی های خوش رنگ و لعاب از بهر او؛
لقمه ای از نذری ماه محرم مال ما

دلبران و قصه های دلبری شان جای خود؛
یک امام و جذبه ابروی پر خم مال ما

آسمان ها مال او، ماه ش ولیکن در عوض؛
 
 #حضرت_سید_علی   ،عشق مجسم، مال ما

کوری چشمان او، دنیا به زیر  دست ماست
جان فشانی بهر این حق مسلم مال ما

پشت جبهه ماندن و مدرک گرفتن مال او
زیر آتش رفتن و خط مقدم مال ما

قار و قار محسن و فریاد شاهین مال او
نغمه های حامد و آوای میثم مال ما *

ما فراتر می رویم از نام "ایران" ای عزیز!
نام زیبای تو هم در قلب پرچم مال ما


ح.م

............................................................................................................

*: محسن نامجو و شاهین نجفی

حامد زمانی،میثم مطیعی

فرصت نشد

بسم الله

یک سال از رفتن پدربزرگ گذشت

از زبان مادرم

من از صدای گریه زخمی این و آن
فهمیده ام که پر زده ای سوی  آسمان

بغضی گرفته راه گلوی مرا که حیف؛
فرصت نشد که با تو بگویم مرو..بمان

قدری بایست! جان دلم! این تذهبون؟!
با آن زبان ساده برایم دعا بخوان

با آن زبان ساده صدا کن مرا پدر!؛
من دخترم... وداغ تو در سینه ام نهان

یک سال می شود که تو رفتی ولی ببین؛
خیلی شکسته تر شده ام من از آن زمان

وقتی که کل خانه پر از یاد چشم توست
باور نمی کنم که تو رفتی از این جهان

من بوسه ها زدم به تن سنگ سرد تو؛
در حسرت لطافت آن دست مهربان

بابا قسم به موی سپیدت! برابر است؛
با یک نگاه دیگر تو، کل عمرمان

ما «یا حسین(ع)» را ز تو داریم و میبریم
نام امیر علقمه را هم بر این زبان


رفتی میان باغ بهشتت؟..برو...ولی؛
یادی کن از تمامی ما دلشکستگان

ح.م

 

فاتحه فراموشتان نشود

یا علی مددی

آخرين نظرات

سلام علیکم اجرکم عندالله. خیلی عالی بود

با تشکر و سپاس بسیار عالی و جانسوز ...

سلام علیکم. ایام تسلیت... عللی ...

سلام، این شعر  هر روز سروده ...

سلام علیکم به به کم الله   فوق ...

راه شعرا دور ز راه عرفا نیست... موفق باشید.

سلام و ادب.......خدا قوت..اجرتون ...

سلام. زیبا، دلنشین، فوق العاده! ...

{باعرض سلام وادب واحترام} ...

گالری عکس

درباره سايت

قلم شکسته

إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

اطلاعات تماس، پيوندها و ...

اطلاعات تماس

  • ايميل
  • تلفن
    --
  • مدير سايت
  • امروز:
    پنجشنبه, ۴ مرداد ۱۴۰۳، ۰۹:۵۴ ق.ظ

قدرت گرفته از بلاگ بيان